از زندگی

ساده ست نوازش سگی ولگرد

شاهد آن بودم که چگونه زیر قلطکی میرود

و گفتند که سگ من نبود.

ساده است ستایش گلی

چیدنش و از یاد بردن

که گلدان را آب باید داد.

ساده ست بهره جویی از انسانی

دوست داشتنش بی احساس عشقی

او را به خود وا نهادن و گفتن:

که دیگر نمی شناسمش.

ساده ست لغزشهای خود را شناختن

با دیگران زیستن به حساب ایشان

و گفتن که من اینچنینم.

ساده ست که چگونه می زی

آری زیستن سخت ساده ست

و پیچیده نیز هم.

شاملو:چیدن سپیده دم