چه خوش گفت فردوسی پاکزاد(ادامه ی مطلب)...

 

تصویر نمادینی که فردوسی آن حکیم فرزانه در آن روزگار کهن ارائه می دهد،چونان جوهری گرانبها بر این تاج شاهانه می درخشد که فردوسی با بردن رنج بسیار به زبان پارسی هدیه کرده است و آنچنان که خود به ارزش آن نیک آگاه است:"عجم زنده کردم بدین پارسی". این تصویر ظریف هم از آن جهت قابل تامل است که قرنها پیش و در قالب یک حماسه ارائه می شود;که بر حسب آنچه از نوع حماسه انتظار می رود بناست تا با چاشنی اغراق شاعرانه بیشتر به بیان رشادتها و دلاوریهای پهلوانان داستان و شرح نبردهای آنها بپردازد،و این خود دلیلی می شود که آن را در بین انواع حماسه های ملل دیگر بسیار ممتاز و کم نظیر می سازد و هم از این رو شایسته ی تحسین و تامل است که با گذشت قرنها این تصویر را همچنان بسیار تازه و بدیع و متناسب با معیارهای جهان ادبیات امروز میابیم.

این مغز سر انسانهاست که باید خوراک مارهای روییده بر دوش ضحاک بشود.آنچه مایه ی آرامش مارهایی می شود که نماد پلیدی هستند و بر دوش پادشاهی ظاهر شده اند که تنها به بقای سلطنت و قدرتش میاندیشد،نبودن اندیشه و فکر در آدمیان است که بزرگترین تهدید برای حاکم قدرت طلب فاسد و جورپیشه به حساب می آید.

فردوسی تصویری از آن روزگار سیاه را بسیار رسا که همچنان امروز نیز تازگی دارد در این چند بیت نشان می دهد:

نهان گشت  آیین  فرزانگان           پراگنده شد نام دیوانگان

هنر خوار شد،جادویی ارجمند        نهان راستی،آشکارا گزند

شده بر بدی دست دیوان دراز        ز نیکی نبودی سخن جز به راز

ندانست خود جز بد آموختن          جز از کشتن و غارت و سوختن

ادامه دارد...

پ.ن:  از تذکر رعنا که به اشتباه نوشتاری در کلمه ی سمبل اشاره و خواستار استفاده از کلمه ی فارسی نماد به جای آن شد قدردانی به عمل میاید.

روابط عمومی خب که چی