فانوس

تبعیدی


اندری زویاگینسو،کارگردان ۴۴ ساله ی روسی از دنباله روهای تارکوسکی و سوکورو،سینمایی رمزآلود،معنوی و فرمالیستی را به تصویر می کشد."تبعیدی" او بر اساس رمان " The Laughing Matter" اثر ویلیام سارویان رابطه ی زن و شوهری را در یک زندگی بی روح در حومه ی یک شهر صنعتی خالی از سکنه به تصویر می کشد.فیلم گشایشی همچون فیلمهای جنایی دارد.مارک میانسال در حالیکه گلوله ای به دستش اصابت کرده به سمت آپارتمانی فرسوده در شهر که در واقع منزل برادر کوچکترش الکس می باشد رانندگی می کند.به الکس اصرار می کند که گلوله را خود وی از دستش خارج کند و به پزشک اطلاع ندهد.به نظر می رسد مارک و برادرش درگیر کارهایی غیر قانونی هستند اما در جریان فیلم از این مساله هیچ صحبتی به میان نمی آید.به دنبال آن بدون دلیل واضحی الکس به همراه همسر و دو فرزند خردسالش به منزل پدری خود در خارج از شهر نقل مکان می کنند.خانه قدیمی و فرسوده است و حسی از کسالت و یک زندگی بی روح را به ذهن تداعی می کند.همسر الکس به شوهرش می گوید که باردار است و اینکه بچه از آن الکس نیست.به دنبال آن الکس با خشونت و با حسی از انتقام همسرش "ورا" را وادار به سقط جنین می کند."ورا" پس از عمل سقط جنین که در منزل آنها و به شکل غیر قانونی انجام می شود خودکشی می کند.الکس که تا پیش از این چهره ای کاملن مردانه و خشن و مرد سالارانه ارایه می دهد،در لحظه ای که ورا به کما فرو می رود به ناگهان چهره ی درونی خود و علاقه اش را به ورا بروز می دهد.در انتها با فلش بکی معلوم می شود که ورا با دیدی فلسفی یا اخلاقی اینگونه عنوان می کند که "بچه از آن پدرش نیست" و در واقع او با مرد دیگری رابطه نداشته است.فضای فیلم مبهم و مه آلود است و رنگ آبی و سفید لباسهای ورا و انعکاسهای نور بر چهره ی او،تصاویر درون آینه ها و شیشه ها از جمله ی نمادهای کلیدی فیلم هستند.نکته ی ظریف در آنجا ست که ورا آنچنان که در بعضی حرکات و نگاهها و مکالمات محدود نشان می دهد عاشق همسر خود است و رفتار کمی خشن و مردانه و شاید شغل الکس در او حسی از افسردگی و تنهایی را بوجود آورده است آنچنان که خود می گوید رابطه اش با شوهرش همیشه مثل غریبه ها بوده است و خواهد بود.الکس هم که پس از شنیدن بارداری ورا از مرد دیگری غیر از او چنان دچار طوفانی از خشم و نفرت در ذهن می شود،درست در لحظه ای که ورا به کما فرو می رود اعتراف می کند که اشتباه کرده است.رفتار او از غرور مردانه اش و شاید از سیستم فکری تربیتی اجتماعی که او در آن رشد کرده است سرچشمه می گیرد.او نیز به همسر خود علاقمند است و مرگ او برایش بسیار گران تمام می شود.به نظرم فیلم نمایی از زندگی مدرن را به نمایش می گذارد با همه ی رنجها و تنهایی های انسان، دلمردگیها و سؤ تفاهمها و آموزه های اخلاقی و تربیتی و فکری اجتماعی که روزنه های رابطه را میان انسانها حتا برای زن و شوهری که سالها در کنار هم زندگی کرده اند و به یکدیگر علاقه مندند و انتظار میرود بسیار بهم نزدیک باشند،چنان سخت مسدود می کنند که به شکلی کنایه آمیز تنها پس از مرگ است که می توان به عشق و صداقت طرفین نسبت به هم پی برد.


از آرشیو وبلاگ قبل،نوشته شده در نوزدهم بهمن هشتادو هفت.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)