فانوس

تاریخ خاورمیانه(1)



پیش از این در مطلبی راجع به سرود "ای ایران" که به دلیل مقبولیت و محبوب بودن آن در نزد مردم و  اغلب گروههای سیاسی  آنرا در جایگاه سرود ملی ایران به حساب می آورند، به اختصار به شرایط اجتماعی ایران در آن برهه ی تاریخی اشاره کردم. تصمیم گرفتم در چند یادداشت پیش رو به اجمال به شرایط تاریخی خاورمیانه در همان مقطع تاریخی و در جریان جنگ جهانی دوم  اشاره کنم. از آن میان به وقایع آن مقطع تاریخی در دو کشور مصر و ایران به دلیل اهمیت سیاسی و ژئوپولتیک و نقش آنها در تعیین سرنوشت جنگ جهانی دوم به تفصیل بیشتری خواهم پرداخت.


خاورمیانه در سالهای بین 1945-1939 به شدت درگیر جنگ جهانی دوم شد. جنگی که آن را به درستی زاییده ی سی سال جنگ مدنی کشورهای اروپایی می شناسند. جمهوری ترکیه و ایران اعلام بی طرفی کرده بودند. کشورهای تازه تاسیس شده ی خاورمیانه که در واقع همان استانهای عربی امپراطوری عثمانی بودند به طور مستقیم وارد جنگ نشده بودند اما از آنجا که این کشورها تحت اشغال بریتانیا و یا فرانسه بودند لذا به نوعی در جنگ دخیل به حساب می آمدند. حیات سیاسی در اغلب این کشورها در طول مدت جنگ و به تاثیر از آن فلج شده بود. به مانند جنگ جهانی اول، هند که از اهمیت استراتژیک و سیاسی بالایی برای بریتانیا برخوردار بود از اولین دغدغه های بریتانیا به حساب می آمد. حفظ منابع نفتی در ایران از دیگر اهداف مهم برای بریتانیا بود. یکبار دیگر مصر به مهمترین پایگاه نظامی بریتانیا در شرق مدیترانه تبدیل شده بود. شرایط در خاورمیانه برای بریتانیا امن و به دور از تهدیدی جدی به نظر می رسید تا اینکه در ماه اوت 1940 ایتالیا به نفع آلمان وارد جنگ شد. نیروهای انگلیسی در مصر با نیروهای نظامی ایتالیا در لیبی درگیر شدند. همینطور نیروهای انگلیسی مستقر در سودان با نیروهای ایتالیایی مستقر در اریتره درگیر شدند. نیروی هوایی ایتالیا مصر را بمباران کرد و هر لحظه امکان یک حمله ی تمام عیار به مصر که شاید مهمترین پایگاه نظامیان انگلیسی در خاورمیانه به حساب می آمد و به دلیل حفاظت از کانال سوئز برای بریتانیا از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود وجود داشت. به دلیل همین اهمیت فوق العاده در این پایگاه در شرق مدیرانه بود که درست در زمانیکه احتمال حمله ی آلمان به لندن در بالاترین سطح خود بود، انگلیسیها تانکها و ادوات سنگین خود را حتا از جبهه ی خانگی به سمت مصر روانه کردند. در سپتامبر 1940 ایتالیایی ها موفق شدند به مصر وارد شوند و تا شهر سیدی برانی در 95 کیلومتری شرق مرزهای لیبی نفوذ کردند اما تا پایان همان سال انگلیسیها موفق شدند آنها را به سمت لیبی عقب برانند. اما مجددا در 1941 با پشتیبانی نیروهای آلمانی تحت فرماندهی ژنرال رومل، شهر کرت در نزدیکی پایگاه نظامیان بریتانیایی در شرق مدیترانه باز به دست نیروهای دول محور تصرف شد. شرایط برای بریتانیا در خاورمیانه با وضعیتی که در سوریه و عراق پیش آمد بدتر شد. در عراق، اگرچه این کشور در 1939 روابط خود را با آلمان قطع کرده بود، اما گروهی از نظامیان و شهروندان ناسیونالیست و انگلوفوب عراقی که به واسطه ی پیروزی آلمان بر فرانسه قوت قلبی پیدا کرده بودند در مارس 1941 طی انقلابی سریع قدرت را در دست گرفتند و رشید علی گیلانی در دولتی که تمایلات آلمانی داشت به نخست وزیری رسید. نوری سعید و دیگر رجال سیاسی عراقی از کشور فرار کردند. پس از آن دولت جدیدالتاسیس عراقی با عدم موافقت با درخواست انگلیسیها برای عبور نیروهای متفقین از خاک عراق و همچنین با محاصره ی پایگاه نظامیان انگلیسی در شهر حبانیه اوضاع را به سمت وخامت سوق داد. انگلیسیها با فرستادن نیروهایی که از هند و شرق الاردن می آمدند به بصره انقلاب نو پای عراقیها را در هم شکستند و نوری سعید مجددا به عراق بازگشت و به این ترتیب تا پایان جنگ دیگر تهدیدی از جانب عراق برای بریتانیا بوجود نیامد. در سوریه و لبنان وضع به گونه ی دیگری بود. با سقوط فرانسه در 1940 در برابر آلمان، سوریه و لبنان تحت کنترل دولت ویشی درآمدند. نقطه ی عطف ماجرا برای بریتانیا زمانی بود که هواپیماهای آلمانی در مسیر کمک به رشید علی در عراق اجازه پیدا کردند تا از پایگاههای هوایی سوریه استفاده کنند. سرانجام قشون بریتانیا به همراهی قشون ژنرال دو گل از سمت فلسطین حمله ای را آغاز کردند و پس از شش هفته مقاومت قشون ویشی را در هم شکستند. در مصر، افکار عمومی چند دسته شده بود. اغلب سیاسیون مصری مخالف اعلان جنگ علیه آلمان بودند. برخی از آنها نسبت به پیروزی متفقین در جنگ خوشبین نبودند و برخی دیگر اعتقاد داشتند که این جنگ اصلا به مصر ارتباطی ندارد. اما سرانجام در ژانویه 1942 ژنرال رومل آلمانی باز به سمت مصر شروع به پیشروی کرد. پادشاه مصر، فاروق، خود تمایل خاصی به سمت آلمان نداشت اما بسیاری از حلقه ی اطرافیان او را ایتالیایی ها گرفته بودند. نخست وزیر مورد علاقه ی او، علی ماهر نیز به سمت آلمان گرایش داشت. علارقم فشار انگلیسیها بر علی ماهر برای اخراج اتباع ایتالیایی از مصر وی از انجام اینکار سر باز زد. همین امر باعث شد تا انگلیسیها فاروق شاه را مجبور کنند تا ماهر را برکنار کند. با وجود گسستگی در میان افکار عمومی در مصر در خصوص جنگ، برخی در مصر بر این باور بودند که آلمانها پیروز میدان خواهند بود و حتا بر این باور بودند که آنها باید در این پیروزی به آلمان کمک کنند. از جمله ی سیاسیون و مقامات مصری که این چنین باوری داشتند می توان به ژنرال عزیز المصری، رییس ستاد کل نیروهای مسلح مصر و همچنین فرمانده ی جوانی به نام انور سادات اشاره کرد.

انور سادات.                                فاروق شاه مصر و همسرش فریده و دخترش.1939


سادات در حال کمک به نیروهای وابسته به آلمان و در حال تلاش برای دریافت کمک از آلمانها برای مقابله با اشغال مصر توسط انگلیسیها، توسط نیروهای اطلاعاتی انگلیسی دستگیر و بازداشت شد. وینستول چرچیل، نخست وزیر وقت بریتانیا به هیچ وجه تحمل احساسات ناسیونالیستی را در مصر آنهم در زمان جنگ نداشت. او به محض اطلاع از تمایلات آلمان دوستانه در ارتش مصر دستور داد تا نظامیان مصری از سمت محافظت از کانال سوئز به عقب به سمت دلتا فرستاده شوند و عزیز المصری نیز از کار برکنار شود. ژنرال آلمانی رومل تا شهر برقه پیشروی کرده بود و فریاد "زنده باد رومل" در خیابانهای قاهره نیز شنیده می شد. سفیر بریتانیا در مصر، سر مایلز لمپسون با هماهنگی دولت و ارتش بریتانیا به فاروق شاه اولتیماتومی یک روزه داد تا شاه، مصطفی النحاس باشا را به عنوان نخست وزیر مامور کند تا دولتی جدید در مصر تشکیل دهد. دولتی که در حمایت از متفقین از تمامی امکانات مصر دریغ نورزد. با پایان زمان اولتیماتوم و عدم تبعیت فاروق، نیروهای انگلیسی قصر عابدین را که اقامتگاه فاروق بود محاصره کردند و لمپسون سرانجام فاروق را وادار به تبعیت کرد. تحقیر پادشاه در مصر توسط انگلیسیها در تاریخ معاصر مصر تاثیر بزرگی به جای گذاشت چراکه در هر صورت فاروق نمادی از مصر بود و تحقیر وی خشم افکار ناسیونالیستی در مصر را به دنبال داشت. جمال عبدالناصر بیست و چهار ساله که در آنزمان در ارتش مصر در سودان خدمت می کرد، یکی از افسران جوانی بود که در سر رویای سر و سامان دادن به وضع مصر و ارتش این کشور را می پروراند.

نحاس باشا.                      لمپسون و همسر دومش در باغ سفارت انگلیس در قاهره


نیروهای ژنرال رومل آلمانی به پیشرفتهای خود ادامه می دادند. آنها اکنون به شصت مایلی اسکندریه رسیده بودند. چند هزار تن از سربازان خسته و خود باخته ی انگلیسی فرار کردند و در دلتا پنهان شدند. سفارت انگلیس در مصر اسناد و مدارک موجود در سفارت را سوزاند و شهروندان وحشت زده ی انگلیسی ساکن در مصر با قطار به فلسطین فرستاده شدند. نحاس باشا و دولت وی که با کمک انگلیسیها بر سر کار آمده بود با تمام قوا در جهت مقاومت در برابر نیروهای آلمانی ایستادگی می کرد. آنها هر کسی را که با آلمانها همدلی داشت بازداشت و زندانی می کردند. در آگوست 1942 چرچیل به قاهره سفر کرد و ژنرال مونتگومری را به فرماندهی لشکر هشتم قشون انگلیس منصوب کرد. سرانجام در اکتبر همان سال نبرد موسوم به "العلمین" بین متفقین و نیروهای محور درگرفت. نیروهای محور سعی داشتند تا با دسترسی به منابع نفتی خاورمیانه و تصرف کانال استراتژیک سوئز دست بریتانیا را از منابع مادی و انسانی اش در آسیا و افریقا کوتاه و خطوط تدارکاتی آن کشور را نابود کنند. اما بالاخره با پیروزی نهایی متفقین در این جنگ، تاثیر نیروهای محور در خاورمیانه به سوی افول گذاشت و ظرف مدت هفت ماه کلیه ی نیروهای ایتالیایی و آلمانی شمال افریقا را تخلیه کردند. مصر از وقوع جنگ در امان ماند اما همچنان به عنوان پایگاه مهمی برای متفقین باقی ماند. حضور امریکا در خاورمیانه محسوس شده بود و مرکز تدارکات خاورمیانه ای انگلو امریکن، مصر را به کانون تمرکز فعالیتهای جنگی متفقین در خاورمیانه و شمال افریقا تبدیل می کرد.  

جمال عبدالناصر.                                            نبرد العلمین.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)