X
تبلیغات
رایتل

فانوس

ادبیات جنگ(3)

 

پایان جنگ را تنها کشته شدگان دیده اند

افلاطون

ویلفرد بزرگترین فرزند خانواده بود. خانواده اش در ابتدا در خانه ی راحتی در ازوستری سکونت داشتند اما با مرگ پدر بزرگش مجبور شدند به خیابان پشتی بیرکنهد نقل مکان کنند. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه فنی شروزبری گذراند و پس از آن در امتحان ورودی دانشگاه لندن شرکت کرد اما به دلیل پایین بودن نمراتش نتوانست بورسیه بگیرد که در واقع در آن شرایط خانوادگی تنها راه رفتن او به دانشگاه بود. جوان با ایمانی بود که تحت تاثیر آموزه های مادر در مکتب انجلیکن یزرگ شده بود. همچنین از شاعران رمانتیک بویژه از کیتس تاثیر بسیار پذیرفته بود. مدتی به عنوان معلم انگلیسی مشغول به کار شد. در همان زمان با دیدن رفتار کلیسا بویژه در برابر نیازمندان دچار سرخوردگی شدیدی شد. در ۱۹۱۵ به فوج افسران هنرمند داوطلب شرکت در جنگ پیوست. در ابتندا مرد جوانی بودوکه سرشار از انرژی و خوشبینی جوانانه بود اما پس از اندکی در جریان دو حادثه به طور کلی تغییر کرد. اولین حادثه زمانی بود که در اثر انفجار خمپاره ای به هوا پرتاب شد و سپس بر روی جسد یکی از همقطارانش فرود آمد و حادثه ی دیگر زمانی بود که به مدت چند روز در یک سنگر کوچک و قدیمی آلمانها گیر افتاده بود و نمیتوانست خارج شود. زمانیکه برای درمان به انگلیس برگردانده شده بود با شاعر جنگ دیگری به نام زیگفرد ساسون آشنا شد که بر وی تاثیر زیادی گذاشت. در ۱۹۱۸ دوباره به میدان جنگ بازگشت و درست یک هفته پیش از آنکه جنگ به پایان برسد در عملیاتی گلوله ای به سرش اصابت کرد و او را از پای درآورد. زنگهای کلیسا در شادمانی پایان جنگ در نوا بودند که خبر مرگ او را به مادرش دادند. 

                                                    

از آرشیو وبلاگ قبل در بلاگفا، نوشته شده در تاریخ هفتم تیر 88.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)