X
تبلیغات
رایتل

فانوس

رویای سبز

 

همچنان که قطرات باران بر چهره ی زنده رود بوسه می دهند به انعکاس نورهای رنگارنگ آنسوی رود خیره مانده ام...کمی دورتر شاید مردی در انعکاس سبز رنگ چراغی از آنسوی آب خیره شده و شانه هایش با تکانهای خفیفی بالا و پایین می شود....

نیک از مینه سوتا به نیویورک آمده است و در وست اگ که ساکنین آنرا اغلب نوکیسگانی که روابط اجتماعی زیادی ندارند تشکیل میدهند، اما نیک مانند آنها نیست،او در ییل درس خوانده است و در ایست اگ که ساکنانش را طبقه ی متمول جا افتاده ای تشکیل میدهند، دوستانی دارد. در همسایگی نیک مرد جوان ثروتمند و مرموزی زندگی می کند که هر هفته مهمانیهای مجلل و باشکوهی در خانه اش بر قرار می شود و دسته دسته مردمی به این مهمانیها رفت و آمد می کنند که میزبانشان را جز در حد شایعاتی که در مورد او شنیده اند، نمی شناسند . مرد جوانی که ادعا می کند در آکسفورد درس خوانده و انگلیسی را با لهجه ی بریتانیایی خاصی صحبت می کند. برخی می گویند او یک قاتل فراری است و برخی می گویند که با گروههای مافیایی خطرناک ارتباط دارد. با اینحال هر آخر هفته مهمانی برقرار است و صندوق صندوق میوه جات و مواد غذایی و مشروبات است که به خانه وارد میشود و سپس درآخر شب گروه گروه جماعت مست و لایعقل که تلو تلو خوران از خانه بیرون می آیند و با هم درگیر میشوند یا اتوموبیلهایشان را بهم می کوبند، وبعد صندوق صندوق زباله ها و بطرهای خالی مشروب است که از خانه بیرون میرود، اما همچنان میزبان این مهمانیها و ریخت و پاشها ناشناخته و مرموز باقی می ماند....

آنسوی دریاچه اما، شبها، چراغ سبز رنگی بر سردر خانه ای نور افشانی می کند....

فیتزجرالد در داستان گتسبی بزرگ شرح حال جامعه ی مصرف گرا و بی مایه ی امریکای آنزمان را به تصویر می کشد. داستان مردان بی مایه ای همچون تام که با ولع در به در به دنبال لذتی تهی می دوند: همانطور که تصور رابطه ی همسر شان با مردی دیگر دیوانه شان می کند همسر مکانیکی را که در کنار جاده در دره ای موسوم به دره ی خاکستر زندگی می کند به بستر می کشند و وقتی زن حرف زیادتر از دهنش بزند با مشت صورتش را خرد می کنند، مردانی که از بی ثباتی اقتصادی پس از پایان جنگ سود جسته و کیسه ای اندوخته اند. جامعه ای که در آن گتسبی باید با نشان دادن خانه ی مجلل و قفسه ی لباسهای متنوع و گرانقیمتش زن دلبندش را تحت تاثیر قرار دهد! زنانی همچون دیزی و جردن که آنقدر سانتیمانتال مآب می نمایند که ممکنست از دیدن یک سوسک از حال بروند اما در آن لحظه که میبایست بر سر انتخابی تصمیم بگیرند بسیار بیرحم اند."گتسبی بزرگ" که بزرگیش نه بخاطر ثروتی که به چنگ آورده است بلکه بخاطر آن روحیه ی رمانتیک و ایده آل گرای اوست که تا آخرین نفس به این رویای سبزش وفادار میماند، شرح حال آنچه در این "دره ی خاکستر" می گذرد را به تصویر می کشد: جایی که زباله های صنعتی رویهم اباشته می شوند،جایی که از کوچکترین دلخوشی واقعی تهی است. و چشمان دکتر اکلبرگ که از درون بیلبورد یک تبلیغ کهنه همچون چشمان تهی خداوند بر فراز این دره ی خاکستر خیره خیره به اینهمه پوچی نگاه می کند....



از آرشیو وبلاگ قبل در بلاگفا، نوشته شده در تاریخ هفتم آذر 88.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)