فانوس

رویای واخورده

 

بر سر رویایی وا خورده چه می آید؟

آیا خشک می شود

همچون کشمشی در آفتاب؟

یا چرک می کند آنچنان که زخمی

و آنگاه خونابه باز میکند؟

آیا به مانند گوشتی فاسد متعفن می شود؟

یا سخت می شود و شکرک می بندد

همچون مربایی شیرین؟

شاید تنها شکم بدهد

چونان باری سنگین.

یا اینکه،آیا ممکنست منفجر شود؟

لنگستون هیوز در این شعر در پاسخ این پرسش که اگر رویایی که در سر می پرورانی محقق نشود چه اتفاقی می افتد تنها به پرسشهایی دیگر می پردازد. پرسشهایی ساده که وقتی به آنها فکر میکنیم به مراد واقعی گوینده پی میبریم. گوینده "رویا" را به مثابه ی مهمترین مقصود در زندگی می انگارد که وقتی این رویاها در رویارویی با نا مساعدتهای محیط پیرامون مجال تجلی پیدا نمی کنند تاثیرات روحی و روانی آنها در قالب تشبیهات موجود در این شعر میتواند بروز پیدا کند.

کشمش که خود خشک است اما مغذی است و شیرین، اگر در آفتاب رها شود آنگاه چنان خشک می شود که دیگر قابل استفاده نخواهد بود. زخم وقتی بسته میشود رو به بهبود می گذارد اما اگر از درون عفونی شده باشد آنگاه به جای بهبود سر باز می کند و چرک جاری میشود. گوشت نیز که مغذی است اگر رها شود فاسد میشود و متعفن.حتا مربا و عسل هم اگر بی مصرف بمانند شکرک می زنند و سخت و بلا مصرف می شوند. رویاهایی که مجال تحقق نمی یابند به راستی همچون باری بر دوش انسان سنگینی می کنند تا آنجا که تبدیل به افکار و احساسات مخربی همچون نومیدی،عصبانیت،تردید و تنفر می شوند که بر روح و جان آدمی سنگینی می کنند و آدم را به ستوه می آورند و در آخر ممکنست آنگونه که شاعر در استعاره ی پایانی به "انفجار" از آن تعبیر می کند به شکل ویرانگری راهی برای تخلیه پیدا کنند:راهی همچون خودکشی یا قتل یا ....

درباره ی لنگستون هیوز: لطفن کلیک کنید



از آرشیو وبلاگ قبل در بلاگفا، نوشته شده در تاریخ هشتم دی 88.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)