X
تبلیغات
رایتل

فانوس

آنا کارنینا

 

آنا کارنینا از نظر ادبی حد کمال است. هیچ یک از آثار ادبی اروپا در این روزگار همتای آن نیست. <<داستایوسکی>>

تولستوی را با "جنگ و صلح"اش می شناسند، اما برای من "آنا کارنینا"ست که شاهکار اوست. نخستین دریافتهایم از زن و عشق و پیچیدگیهای روابط مرد و زن و بدبینی ام را در این زمینه مدیون این رمان تولستوی هستم: زمانی که در آغاز نوجوانی و به مدرسه ی راهنمایی شهید خرازی می رفتم. آنا زن جوانی از طبقه ی اشراف است که بدون عشق و علاقه با یکی از بلند پایگان دولتی ازدواج کرده است. او که برای حل اختلافات خانوادگی برادرش استپان و همسرش به منزل برادر در مسکو سفر کرده است، گرفتار عشق جوانی پر زرق و برق و البته خام و خوشگذران به نام "ورونسکی" می شود. حالات درونی و نا پایدار آنا در مواجهه با ورونسکی به تصویر کشیده می شود: مبارزه اش برای آنکه تسلیم عواطف خود نشود، خیانتش به شوهرش، ترک کردن فرزندش و رفتن در پی معشوقش به خارج از کشور، و سرانجام پریشان دلی و عذاب وجدانش....پس از گذشت سالها از ان زمان که رمان را برای اولین بار خواندم، هنوز در ذهنم مانده است، آنجا که آنا به چهره ی مرد نگاه کرد و "با خودش فکر کرد چقدر گوشهایش زشت و بزرگ به نظر میرسند" و بدینسان دل زدگی اش از رابطه اش و آن مرد به تصویر کشیده شده بود....

... در سایه ی واگن، به شن مخلوط به ذغال که بر تراورسها پاشیده شده بود، نگاه کنان با خود گفت: آنجا، درست میان دو چرخ، و با این کار هم او را مجازات می کنم و هم خودم از دست همه و از دست خودم خلاص می شوم! میخواست خود را در نقطه ی میان دو چرخ که به او رسیده بود بیندازد، اما کیف دستی قرمز رنگی که بر ساعدش انداخته بود و میخواست که آن را از دست فرو گذارد و نمی توانست، مانع کارش بود و دیر شد. نقطه ی وسط چرخها از او گذشت و او مجبور بود در انتظار رسیدن واگن بعدی بماند....

"آنا کارنینا" که آنرا شاهکار سبک تخیلی واقعگرا دانسته اند، از این جهت نیز اهمیت ویژه ای دارد که تولستوی در وجود شخصیت "لوین" پاره ای از شخصیت خود و نظرات و تجربیاتش را باز آفرینی می کند، علاوه بر این در این اثر با مو شکافی و دقتی خاص به درون شخصیتهایش نفوذ می کند و تفکرات و احساسات انها را به تصویر می کشد. رمان بر خلاف "جنگ و صلح" که از زمینه ی تاریخی فراخی برخوردار است بیشتر به جنبه های اجتماعی و محیطی و تاثیرات آنها بر شخصیتهای داستان تاکید می کند.

تولستوی در خانواده ای اشرافی و بنام زاده شد، پدر و مادر را در کودکی از دست داد و توسط خویشاوندان بزرگ شد،او با پوشکین نیز نسبت خانوادگی داشت، تحصیلاتش را در رشته ی حقوق آغاز کرد اما همانطور که معلمینش او را ناتوان و بی میل در تحصیل تشخیص دادند تحصیل را رها کرد، پس از بالا آوردن بدهیهای بسیار بر سر قمار، به همراه برادرش به ارتش پیوست، در همین زمان شروع به نوشتن کرد. در جریان سفرش در اروپا با مشاهده ی محاکمه ای در پاریس انقلابی در زندگیش بوجود آمد، نظراتش به سمت آنارشیسم و پاسیفیسم میل کرد، در نامه ای به دوستش نوشت: نظام دسیسه ایست نه تنها برای استثمار، بلکه برای به فساد کشیدن مردمانش، به همین خاطر است که هیچگاه و در هیچ کجا به هیچ دولتی خدمت نخواهم کرد. در 1862با سوفیا برس ازدواج کرد و در نخستین شامگاه زفافشان به همسرش دفترچه ی خاطراتش را هدیه داد که مملو از جزییات روابط جنسی بی شمارش بود ودر آن اعتراف کرده بود که یکی از شنها برایش پسری نیز بدنیا آورده است! با اینوجود ازدواجشان را بسیار شاد و روبراه ذکر کرده اند. اما ویلسون در نهایت این ازدواج را یکی از غمگینترین ازدواجها در تاریخ ادبیات بر میشمرد که گویا ناشی از رادیکال شدن نظرات تولستوی بوده است.

بسیاری از نویسندگان معاصرش از او تمجیدها کردند، نویسندگانی همچون چخوف، داستایوسکی، فلوبرت، ویرجینیا ولف، جیمز جویس، توماس مان، پروست، فاکنر، ناباکف و ....

نظراتش در کتاب "قلمرو خداوند در وجود توست" پیرامون مقاومت بدون خشونت، تاثیر به سزایی بر افرادی همچون گاندی و مارتین لوتر کینگ جونیور گذاشت. در 1903 مقاله ای نوشت و با تحلیل نمایشنامه ی "شاه لیر" نتیجه گیری کرد که شکسپیر نمایشنامه نویس خوبی نبوده است و اصلا هنرمند نبوده است. جرج اورول در "لیر، تولستوی و ابله" پاسخ او را به خوبی داد.  

                                         

از آرشیو وبلاگ قبل در بلاگفا، نوشته شده در تاریخ ششم اسفند 88.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)