خُب که چی؟
  
 
 
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 12 خرداد ماه سال 1386
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد...

 

از معیارهای ارزش گذاری بر هر زبانی،آثار به نگارش درآمده به آن زبان می باشد.از پشتوانه های بسیار فاخر و ارزشمند زبان فارسی،از بزرگترین دلایل بقای زبان فارسی که سبب شده این زبان با وجود ضربه هایی که بر پیکر آن وارد آمده است همچنان بماند و یادگاری باشد برای ما ایرانیان از روزگار شکوهمندی که پس پشت نهاده ایم،شاهنامه ی فردوسی است.به تعبیر دکتر غلامحسین یوسفی در کتاب چشمه ی روشن " حماسه ی فردوسی-بر خلاف آنچه نا آشنایان می پندارند-فقط داستان جنگ ها و پیروزی های رستم نیست بلکه سرگذشت ملتی است در طول قرون و نمودار فرهنگ و اندیشه و آرمان های آنهاست.برتر از همه کتابی است در خور حیثیت انسان.یعنی مردمی را نشان می دهد که در راه آزادگی و شرافت و فضیلت،تلاش و مبارزه کرده،مردانگی ها نموده اند و اگر کامیاب شده یا شکست خورده اند حتی با مرگشان آرزوی دادگری و مروت و آزادمنشی را نیرو بخشیده اند."

در اینجا داستان "کاوه ی آهنگر" را به اختصار و به همراه گزیده هایی از کتاب چشمه ی روشن دکتر غلامحسین یوسفی مرور می کنیم.(نثر دکتر یوسفی آنقدر روان،زیبا و جذاب است و نقد او دقیق و سنجیده که با وجود اینکه مطلب کمی طولانی می شود و به نوعی از حوصله ی ژانر وبلاگ نویسی بیرون می شود اما نتوانستم به خلاصه ی گزیده ها اکتفا کنم.)

"راست است که رستم، قهرمان فردوسی و مظهر بسیاری از پسندها و آرزوهای ملت بوده،اما از او بسیار سخن رفته است.از این رو،جا دارد در این صفحات چهره ی دلپذیر کاوه نموده شود،یعنی مردی زحمتکش و سالخورد و گوژپشت،اما دلیر و با همت که نه فقط با دست پینه بسته ی خود استشهادنامه ی ستایش ضحاک را از هم درید و زیر پای افکند بلکه جنبش وی،این پادشاه جفاکار را از تخت به بند کشید-.در نظر اهل معنی،درخشندگی و شکوه سیمای کاوه،از دیگر قهرمانان حماسه ی فردوسی اگر بیشتر نباشد،کمتر نیست.

...و چون در اساطیر ملل دیگر،نظیری از برای این داستان نمی توان یافت،جلوه ی خاصی پیدا می کند.

در حماسه ی قومی ایران...ستایش دادپیشگی و تاکید بر دادگری،فرآوان است و داستان کاوه ی آهنگر یعنی تلاش ملت به منظور طرد ظلم و فساد و تباهی نابکاران جورپیشه و استقرار عدالت و حمایت از مردم زحمتکش و محروم،در این منظومه مقامی خاص دارد.

ضحاک،معرب اژی دهاک(=اژدها)،در داستانهای ایرانی،مظهر خوی شیطانی است و زشتی و بدی.در اوستا،موجودی است سه پوزه ی سه سر شش چشم،دیو زاد و مایه ی آسیب آدمیان و فتنه و فساد."

جمشید فرمانروای ایران است و پادشاهی است صاحب دانش که در جهت پیشرفت کشورش می کوشد اما پس از سالها بتدریج بر خویش غره می شود و اینطور ادعا می کند که:"مرا خواند باید جهان آفرین" و بدین ترتیب به تعبیر فردوسی به کیفری سخت گرفتار می آید. ضحاک با کمک نامجویانی که به گردن کشی می پردازند،وی را از قدرت به زیر می آورد و جمشید می گریزد و سپس پس از سالها که ضحاک وی را به چنگ می آورد به اره به دو نیم می کند.ضحاک چندین بار فریب ابلیس را می خورد. بدین شکل که در ابتدا با موافقت وی،ابلیس "مرداس"-پدر ضحاک-را که مردی پاک دین است از پای در می آورد تا ضحاک به پادشاهی برسد.سپس ابلیس بار دیگر در لباس خوالیگری(آشپزی) خورشهای حیوانی به ضحاک میخوراند تا خوی بدی را در وی بپروراند.و آنگاه بر اثر بوسه زدن ابلیس بر دوش ضحاک،دو مار از کتف او می روید و مایه ی رنج و ناراحتی وی می شود.بار دیگر ابلیس در لباس پزشک بر ضحاک حاضر می شود و جهت تسکین درد ضحاک تجویز می کند که مارها را با مغز سر آدمیان سیر نگاه دارند.

ادامه دارد...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 29104


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها