خُب که چی؟
  
 
 
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 6 خرداد ماه سال 1386
رویای شهر هسته ای

 

به خواب دیدم که در میانه ی کویر دروازه های شهری بر من گشوده شد و چون پا اندرون نهادمی،مرده شدم و به هیئت اثیری مردمان آن دیار در آمدمی.مردگانی بخشنده بودند و چون مرا به دیار خویش غریب یافتند،جامه هایی از همان دست که بر تن داشتند،بر من بپوشیدند که بالا تنه را به تمامی بپوشانید چنانکه حتا تار مویی از سر هویدا نماندی و پایین تنه را هیچ به بر نداشتیم و گفتند که فرمان خدایان است که اینگونه جامه بر تن کنیم.

در میانه ی شهر رودی جاری بود از زباله های اتمی و ماهیگیران بر لب رود اورانیوم غنی شده صید نمودندی که همانا قوت غالب مردمان شهر را تشکیل بدادی.آسمان شهر سخت دژم بودی و سیاه و چند جای سوختگی همانند آن که از آتش سیگار باشد بر جبین آسمان شهر بدیدمی که بر روی آنها کلمات خورشید،ماه و ستاره خالکوبی آمده بودی و زمین شهر به برکت انفجارهای اتمی که در باغهای گلابی قریه ی مجاور انجام آمدی،روشنایی یافته بود.

در شهر به سیاحت مشغول آمدم.زنان را دیدم که در طرحی داوطلبانه برای حفظ امنیت اجتماعی شهر و شهروندان،هر روز چند نوبت بسته به توان خویش،به بیمارستانهای سیار در سطح خیابانها مراجعه بنمودندی و مغز سر خویشتن را دیالیز بنمودندی و بدینسان عادت ماهیانه به کلی از آنها دور گشته بودی و جملگی به غایت رستگار آمده بودند.به دریوزه ای رسیدم،گفتندم که از فرمان خدایانش سر باز زده،موی سر را عریان نهاده و به نفرین خدایان گرفتار آمده بود.شهر را کوی و برزن در به در همی می گشت و استامینوفن گدایی بنمودی.اشعاری ملحدانه بخواندی و با صدایی بس نا پسند و کفر آلوده.چون مرا بدان دیار غریب یافت،سر در دنبال من نهاد و بلندتر همی می خواند:

دریغا آفتاب-

الهه ی یگانه ی هسته شکن روز آفرین

بارور خداوندگار اعجازگر انرژی صلح آمیز در وجود آورده

صداقت پیشه ی زندگی ساز

شب ستیز آشکار شونده

نوید بخش رسوایی بمبهای اتم

آفتاب:

"حق مسلم ما"

همی سعی در گریز کردمی و روی در گوشه ی عافیت داشتمی از آن افریط کفرگوی که به ناگه تلفن به زنگ در آمدی و از آن کابوس دهشتناک برهانید مرا.کامبیز بود که بگفتی کجایی پسر چرا دیر بنمودی؟و من در یاد آوردم همی که با دوستان قرار داشتمی.در دم لباس بپوشیدمی و به میدان نقش جهان برای دیدار ریاست جمهور بشتافتم.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 29102


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها