فانوس

ارثیه

 

گیلبرت سیاستمدار معروفی ست که در کشاکش رقابتهای سیاسی برای کسب مقام نخست وزیری همسر خود آنجلا را در یک سانحه ی تصادف رانندگی از دست می دهد.گیلبرت بی مبالاتی آنجلا را در هنگام عبور از خیابان سبب کشته شدن او می داند.آنجلا یک منشی به نام سیسی میلر داشته که بسیار به او علاقمند بوده است.وی پیش از مرگش برای سیسی سنجاق سینه ای به عنوان هدیه خریده و حالا پس از مرگش گیلبرت بناست این هدیه را به سیسی تحویل بدهد.پیش از رسیدن سیسی،گیلبرت دفترچه ی خاطرات همسرش را که در واقع تنها ارثیه ایست که برای او بجا گذاشته است مرور می کند.آنجلا هرگز در زمان حیاتش به گیلبرت اجازه نمی داده که به این دفتر دست بزند.گیلبرت قبل از مرور دفتر از همسرش به عنوان زنی مسوول و منظم یاد می کند و نیز به خاطر می آورد که به علت مشغله ی زیاد او کمتر در خانه و نزد همسرش بسر میبرد.به یاد می آورد که چون آنها فرزندی نداشتند آنجلا از او می خواهد که به وی اجازه دهد تا به کاری مشغول شود.آنجلا در دفترش از سخاوت گبلبرت می نویسد که با مهربانی به این تقاضای او پاسخ مثبت می دهد.وی در مورد روزی که راجع به کارش با گیلبرت صحبت میکند چنین می نویسد:"...اما این خودخواهی است که با وجود مشغله ی فکری زیادی که دارد با مسائل کوچک زندگی خود مزاحمش بشوم.وانگهی به ندرت اتفاق می افتد که شبی را با هم تنها باشیم."گیلبرت به یاد آنروز می افتد و اینکه چقدر آنجلا به زیبایی از شرم سرخ شده بود.در همین حین سیسی برای گرفتن هدیه ای که آنجلا برای وی بر جا گذاشته وارد می شود.سیسی که هنوز در مرگ برادرش سوگوار است،از مرگ ناگهانی آنجلا نیز بسیار انوهگین است بطوریکه قادر به تسلط بر احساسات خود نیست و بالاخره پس از گرفتن سنجاق سینه خانه را ترک می کند.گیلبرت به خواندن دفترچه خاطرات آنجلا ادامه می دهد و از کنار هم گذاشتن جزییات پی می برد در غیبتهای شبانه ی او،فردی به نام ب.م به دیدن آنجلا می آمده است و این ملاقاتها چندین بار تکرار شده است.ب.م که دلباخته ی آنجلا بوده است با اصرار از او می خواهد که شوهرش را ترک کرده و با او ازدواج کند.آنجلا از او می خواهد که وی را فراموش و ترک نماید،اما با تهدید ب.م روبرو می شود.از جزییات خاطرات چنین بر می آید که مرد بخاطر آنجلا دست به خودکشی زده و خود را زیر ماشین می اندازد.پس از مرگ وی آنجلا که همچنان به علت مشغله ی شوهرش از محبت و توجه وی محروم است خلاء عشق ب.م را بیش از پیش احساس می کند به طوریکه تصمیم می گیرد به معشوقش بپیوندد و به همان شکل از پیاده رو به خیابان می پرد و خودکشی می کند.گیلبرت که اکنون پس از خواندن تنها هدیه و میراثی که همسرش برای وی بجا گذاشته است با تلخی حقیقت روبرو شده است و دریافته است که این زندگی به ظاهر آرام و سعادتمندانه در حقیقت سوءتفاهمی بیش نبوده است،با غروری زخم خورده به سیسی تلفن می کند و هویت ب.م را که ظاهرن با سیسی ارتباطی داشته است جویا می شود.گیلبرت در میابد که معشوق همسرش همان برادر سیسی میلر بوده است.

(ارثیه اثر ویرجینیا وولف)

پ.ن:استاد بزرگوارم خانم هلن اولیایی در کتابشان بنام"داستان کوتاه در آینه ی نقد" نقدی به نام "یادگار شوم" بر این داستان نگاشته اند.

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام دوست عزیز
نظرات شما در مورد نامجو مورد احترام است !
پنج‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 01:18 ب.ظ
امتیاز: 0 0
وبلاگ قشنگی داری.
اگر به ما هم سر بزنی خوشحال می شوم.
به امید دیدار.
پنج‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 01:50 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
نظرت را در مورد نامجو قبول ندارم .و قبل از اینکه بگویی نظرم چیست در باره ی این گونه موسیقی ـ جوابم را در پستی توی گولم می گذارم
شاد باشی
شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 01:05 ق.ظ
امتیاز: 0 0