فانوس

به یاد پیوندها و دوستیها


شعر از الفرد لرد تنیسون(۱۸۹۲-۱۸۰۹

برگردان:فرزاد مزروعی

 

یادواره

خانه ای سیاه،که بار دیگر در کنارش می ایستم

اینجا در خیابان نا مطلوب ممتد

درگاههایی که قلبم بر آستانشان عادت به تپیدن کرده بود

چنان به سرعت،در انتظار دستی،

دستی که دیگر نمیتوان گرفت-

مرا نظاره کن،که نمیتوانم به خواب روم

و بسان موجودی شرمناک میخزم

هر سحرگاهی بر درگاه.

او اینجا نیست:در دور دستهاست

قیل و قال زندگی دوباره آغاز میشود

و هولناک از میان نم نم باران

روز تهی روی خیابان عریان میشکند.

 

 

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
(گل)درود... به جا بود... خیلی...
ایمان می آورم دیگر.اینجا صحرا ست.
.
.
.
.
.
.
ایمان می آورم دیگر.اینجا صحرا ست.
اینجا صحرا ست.صحرا ست.صحرا ست...


سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 05:20 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نقطه ها و توضیحات اضافه هم به جا بودند و ترجمه ات زیبا...
سه‌شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 07:33 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام
ممنون از حضورت هر چند کوتاه بود
شعر زیبا و غمگینی بود
اما دلت شاد و غمهات کوتاه
.........................................................

بی قرار تو ام و در دل تنگم، گله هاست....... آه ، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست ......
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب! ...... در دلم هستی و بین من و تو ...... فاصله هاست ....
چهارشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 12:21 ب.ظ
امتیاز: 0 0