X
تبلیغات
زولا

فانوس

Farce


آقا معلم بیحوصله تر از همیشه سر کلاس میرود تا به ملت که زبانهای مادری خودشان را هم به سختی متوجه میشوند زبان انگلیسی بیاموزد.خودش را دانشجو میداند و از اینکه بنا به تدریس گاه و بیگاه چند کلاس معلم بدانندش چندشش میشود-بر خلاف تصور شخصیت معلمی شغل شریفیست حتا اگر شخصیتهای دیگر داستان هم طور دیگری فکر یا رفتار کنند و حتا اگر مادری در برابر تدریس خصوصی به فرزندش بگوید:" در خدمتتان هستیم".معلم سنگین سنگین در کلاس قدم میزند.بالای سر تک تک شاگردان میرود که در حال انجام تمرینی هستند-باید شهر زادگاهشان را با هانولولو مقایسه کنند و چند جمله ای بنویسند.بر میگردد پشت میزش مینشیند.صفر علی را صدا میزند که جملاتش را بخواند.

-هانولولو خیلی بزرگ نیست اما غزنه بزرگ است و هوایش از هانولولو بهتر است و مکانهای دیدنی زیادی دارد مثل حکیم ثنایی و....

خطوط سخت و مورب چهره ی معلم بد جوری قاطی شده اند.نمیشود فهمید خنده اش گرفته یا گریه یا عصبانی شده.صفر علی حدود 45 سال دارد و افغانی تبار است.در مقایسه ی غزنه ی جنگ زده با هانولولوی هاوایی کم نگذاشته است.معلم محسن را صدا میزند.تمرین را درست متوجه نشده و چیز بیربطی نوشته.هر چقدر معلم برایش توضیح میدهد فقط معلم را نگاه میکند.معلم بد جوری قاطی کرده.کلاس را زودتر تعطیل میکند و بیرون میرود.شام را منزل دوستی دعوت است.پیتزایی را که دوست ناشی، خودش پخته میخورند و تلویزیون نگاه میکنند.تصاویری از انقلاب 57 ایران.کفن پوشان در مراسم تاسوعا و عاشورا شعارهای انقلابی میدهند..حضرت امام از هواپیمای ایر فرانس پیاده میشوند.خیابانهای تهران را نشان میدهند.سنگرهایی که چریکهای فداییان و مجاهدین خلق در خیابانها ساخته اند.بلند گو اعلام میکند:به فرمان امام خمینی حکومت نظامی شکسته شد.برادران تهرانی در خیابانها بمانید تا مشتی بر دهان بختیار بزنیم.حضرت امام سخنرانی میکنند:اینها مجلسشان غیر قانونیست،نمایندگانشان غیر قانونیست،حکومتشان غیر قانونیست،ما اینها را میگیریم و محاکمشان میکنیم.در جای دیگر:"من دولت تایین میکنم.من توی دهن این دولت میزنم...".سرودهای انقلابی پخش میشود.سرودی که در یک آپارتمان توسط گروه کری که متشکل از اعضای همان آپارتمان است به همراهی یک ارگ ساده ضبط شده و حسابی گل میکند.حضرت امام از پله ها بالا میروند و پشت سرشان حاج حسن و یاسر عرفات.یاسر عرفات و گروهی از فلسطینیان هم آمده اند تا از انقلاب اسلامی مردم ایران برای مردمشان پیام بفرستند.اخبار شبانگاهی شروع میشود.دو تا مجری خپلو .با سلام و صلوات بر حضرت محمد و خاندان پاک و معصومش اخبار را آغاز میکنند.خوش و بش کردن تقلیدیشان لابلای خبرها مضحک نیست.حضرت آیت ا... خامنه ای در جمع افسران نیروی هوایی سخنرانی میکنند.از توطئه های دشمن میگویند و اینکه دشمن خیال کرده در ایران فقط با یک نفر روبروست.اما هر فرد ایرانی خود یک رهبر است.اخبار تمام میشود.مجری جوانی که از مجریان خوش سر و زبان و موفق صدا و سیما شده است با "آقای آیت ا... هاشمی"(رفسنجانی سابق) مصاحبه میکند.از انرژی حاج آقا به وجد آمده است و این مصاحبه را فرآموش نشدنی ترین مصاحبه ای که تا بحال انجام داده میخواند.از مبارزات حاج آقا میپرسد که چطور شروع شد.چطور با حضرت امام آشنا شدند.چطور مهر ایشان به دل حضرت امام افتاد.از لطف خاص حضرت امام نسبت به ایشان.از ترجمه ی کتابی در باره ی فلسطین که حاج آقا در 4 ماه تابستان که از سربازی فرار کرده بودند فرصت ترجمه ی آنرا پیدا کردند.از نحوه ی آشنایی ایشان با آقا که حدود 5 سال از ایشان جوانتر هستند صحبت میشود.از دوستی خاص حاج آقا و ایشان و محبتی که در دل نسبت بهم داشته و دارند و درد دلهاشان و مسائل خطرناکی که بین خودشان بوده . دوباره مجری جوان که ابروهایش را هم تمیز بر داشته و لبها و خنده های گشادش و سئوالهای پی در پیش . حاج آقا از آیت ا... منتظری و آیت ا... طالقانی و دوران مبارزه که همسنگر بوده اند میگوید. بقیه ی ماجرا را متوجه نمیشوم.تلویزیون را خاموش میکنند.معلم از پیتزا خوشش نیامده.با همان خطوط سخت مورب چهره اش میگوید:پنیرش خوب نبوده که اینطور شده.اما خوب شده.خوشمزه است.ممنون....

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
هورا اول شدم... راستی عکس خودکشی ات بامزه بود و ابن پستت خیلی جالب بود. منم اون مصاحبه رودیدم این فرزاد حسنی خیلی بچه پر روهه! گاهی یه تو دهنی دلش میخواد اما نمیدونم چرا میشینم مصاحبه هاشو میبینم....
شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 02:17 ب.ظ
امتیاز: 0 0
به روز که کردی خبرم کن.
شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 02:17 ب.ظ
امتیاز: 0 0
بیا
شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 04:29 ب.ظ
امتیاز: 0 0