خُب که چی؟
  
 
 
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 28 بهمن ماه سال 1385
هدیه

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم


 
جمعه 27 بهمن ماه سال 1385
-

برای ستایش تو

همین کلمات روزمره کافی است.

همین که کجا می روی،دلتنگم.

برای ستایش تو

همین گل و سنگریزه کافی است

تا از تو بتی بسازم.

لنگرودی


 
دوشنبه 23 بهمن ماه سال 1385
سنت؟

از همه ی دوستان خواهشمندم مطلب زیر را مطالعه و در نظر سنجی شرکت کنند.

ختنه ی دختران و پسران یکی از سنتهایی است که آغاز و پیدایش آن به درستی مشخص نیست.سنت ختنه از تاریخ ثبت شده ی بشری قدیمی تر است و نگاره هایی از آن در غارهای دوران نویسندگی و آرامگاههای مصری یافت شده است.(دوران نویسندگی آخرین دوره از عصر سنگ است که خود به دو دوره ی بدون سفال و با سفال تقسیم میشود).در مقایسه با ختنه ی دختران و زنان،ختنه ی پسران بسیار شایع تر است و از وجاهت قانونی و مذهبی بیشتری برخوردار است.اما در هر دو،انجام این عمل به دلایل کم و بیش یکسان مبتنی میباشد که عبارتند از دلالیل و پشتوانه های مذهبی و بهداشتی.اما آیا این عمل(چه در دختران،چه در پسران) از منظر بهداشتی و پزشکی واقعا  مستدل میباشد؟نخست به ختنه ی دختران و زنان میپردازیم.

طبق آخرین آمارگیرى سازمان جهانى بهداشت تقریباً بیش از صد و شصت میلیون نفر از زنان (اعم از کودک، نوجوان و جوان) در بیش از سى کشور آفریقایى و آسیایى ختنه شده اند.

به جرات مى توان گفت روزانه تعداد زیادى از دختربچه هاى بى گناه بین سنین ۴ تا ۱۰ ساله در کشور هاى ذکر شده ختنه مى شوند. در آفریقا این سنت قدیمى توسط افراد مسن و مذهبى در روستا ها یا نقاط دورافتاده از شهر ها انجام مى گیرد.

 

اهداف غلط آن را بدین صورت مى توان جمع بندى کرد:

براساس ادعاى مسلمانان آفریقایى طبق دستور اسلام

مفید بودن از لحاظ بهداشتى

نگهدارى از باکرگى دختران جوان تا زمان ازدواج

کنترل تمایلات جنسى دختران تا قبل از ازدواج براساس سنت قدیمى آفریقایى _ آسیایى

اطمینان دادن به شوهر آینده از جنبه پاک بودن دختر

پیدا کردن روح پاک

قابل ذکر است تحقیقات گسترده و جامعى توسط محققین و متخصصین اطفال، زنان و زایمان، روان شناسان به خصوص استادان ادیان مختلف (اعم از مسیحى، یهودى و مسلمان) پیرامون مسئله ختنه زنان از طرف سازمان جهانى بهداشت صورت گرفته است. طبق این بررسى ها در هیچ یک از آ یات قرآن و قسمت هاى مختلف کتاب انجیل و یا سایر کتاب هاى آسمانى ختنه زنان توصیه نشده است. هر کسى که دستور اسلام را منبع انجام این عمل وحشیانه قرار مى دهد با عدم اطلاع از دستورات مذهبى، عوام فریبى و یا عقاید شخصى و سنت عقب افتاده آنها مرتبط است. سازمان جهانى بهداشت سنتى بودن قضیه را تنها دلیل این عمل ذکر مى کند و آگاهى کامل از غیرمذهبى بودن انجام این عمل را به تمام کشور هاى عضو سازمان ملل ابراز داشته است.

ختنه زنان چه عوارض و خطراتى را به دنبال دارد؟

-این عمل در بیش از ۳۰ کشور جهان انجام مى شود و در ۷۰ تا ۸۰ درصد موارد با وسایل آلوده و غیربهداشتى بدون استفاده از هیچ داروى موضعى انجام مى شود در نتیجه خطر مرگ و شوک وجود دارد..
خونریزى هاى شدید و گاهى غیر قابل کنترل که منجر به مرگ مى شود.
-
-عفونت هاى موضعى و عمومى بدن که اغلب به درمان هاى پزشکى احتیاج دارند.
-درگیرى ها و بیمارى هاى روانى حاصل از این امر.

. ایجاد جوش گاه (اسکار) در قسمت بریدگى ها با طول و گستردگى زیاد-
. -عفونت هاى حاد و مزمن دستگاه تناسلى و ادرارى

. -احساس درد هاى غیرقابل تحمل در صورت قادر بودن به رابطه جنسى

. -مشکلات نازایى، خطرات و مشکلات ناشى از حاملگى و به خصوص زمان زایمان

این عمل از طریق روش هاى مختلفى انجام مى شود. با توجه به نوع انجام این عمل شدت عوارض متفاوت است. وحشیانه ترین روش در کشور هاى سومالى، سودان و همچنین اتیوپى به کار مى رود..

78.5درصد زنان در کشور هاى مذکور به علت برش هاى طولانى و عمیق و جوش گاه هاى (اسکار هاى) زخمى حتى قادر به رابطه جنسى با شوهران خود نیستند و تا پایان عمر رابطه جنسى ندارند و یا در صورت انجام این امر و حامله شدن قادر به زایمان طبیعى نخواهند بود. در این صورت زایمان آنها با جراحى انجام شده و یا در نقاط دورافتاده به علت خطرات ناشى از زایمان طبیعى خود و نوزادانشان فوت مى کنند. آمار مرگ ومیر این زنان و نوزادان آنها نزدیک به یک میلیون در سال تخمین زده شده است.

* محققان سازمان جهانى بهداشت در معنى لغاتى نظیر ختنه دختران یا قطع عضو در دختران فرقى نمى گذارند و آن را یک عمل با دو معنى مشابه تلقى مى کنند و این عمل را از جمله سنت هاى بسیار عقب ا فتاده و خطرناک مى دانند.

محققان از هر زن یا مردى در هر کجاى دنیا خواسته اند که:

به غیرقانونى بودن این عمل حتى در کشور هایى که این عمل انجام مى شود توجه کنند

صد درصد آن را با حق و حقوق در سلامتى اطفال، دختران و زنان مغایر بدانند

انجام این عمل مغایرت کامل با حقوق بشر، در هر نقطه از دنیا دارد

*توصیه سازمان جهانى بهداشت این است که افراد با هر وسیله ممکن ابراز تنفر خود را در انجام این عمل به گوش مسئولان و سیاستمداران و هر انسان دیگر در هر کشورى که زندگى مى کنند برسانند و براى عدم انجام آن از هر راهى مبارزه کنند.

در همایش ختنه ی زنان که در ماه ژوئن گذشته در مصر بر گزار شد نمایندگان 28 کشور آفریقایی و عربی راههای ممنوع کردن این رویه را بررسی کردند.

نمایندگان دولت های این 28 کشور و همچنین نماینده های سازمان های غیر دولتی گفتند که باید تا جایی که از نظر سیاسی ممکن است ختنه زنان ممنوع شود.

سالانه حدود 2 میلیون دختر جوان در آفریقا و برخی از مناطق جهان عرب ختنه می شوند.

با اینکه دولت مصر از سال 1997 میلادی این رویه را ممنوع اعلام کرد، ختنه زنان به شدت گسترده باقیمانده است.

بیانیه صادر شده در مصر از دولت کشورهای مذکور خواسته است تا ممنوعیت ختنه زنان را در دستور کار خود قرار دهند. اما نخواسته است که این رویه فورا ممنوع شود.

استفاده از کلمات محافظه کارانه نشانگر آن است که برچیدن این سنت که در برخی جوامع عمیقا ریشه دوانده تا چه حد دشوار است.

بد نیست بدانید دولت بریتانیا پدران و مادرانیکه دختران خود را در کشورهای خارجی ختنه می‌کنند، در بازگشت زندانی می کند. جریمه این عمل نیز تا 14 ماه زندان است. در نروژ هم ازدواج تحمیلی و ختنه دختران ممنوع است و تمام کسانی که به این کشور وارد می شوند باید تعهد نامه ای در این زمینه امضا کنند.در فنلاند و دانمارک نیز وضع همین طور است و این عمل جرم محسوب می‌شود.
اما قضیه در آفریقا و جاهای دیگر متفاوت است. در حدود 30 کشور آفریقایی و نیز در میان برخی اقلیتهای قومی آسیایی اندام جنسی ‌دختران را طی آدابی، که برخی از آنها ریشه های 4 هزار ساله دارند، چنان می برند، که از هر سه دختر عمل شده، یکی جان خود را از دست می‌دهد.

*اما ختنه ی پسران که در بسیاری از کشورها با رواج روز افزون و در کشور خودمان ایران هم بدون ممانعتهای قانونی انجام میشود نیز دقیقا به استناد به همان دلایل و توجیحات بهداشتی و سنتی مذهبی انجام میشود.آنرا سنت ابراهیمی نامیده اند.حتا در مقایسه با ختنه ی دختران چندان به مقوله ی فرهنگ سازی و اطلاع رسانی به مردم در زمینه ی ختنه ی پسران پرداخته نشده است و نمیشود.ختنه ی پسران در میان ملل مسلمان و نیز یهودیان رایج است.

دلایل انجام آنرا از این قرار میدانند:

1-پسران ختنه شده از بهداشت بالاتری برخوردارند.

2-از عفونتهای ادراری و کلیوی جلوگیری میکند.

3-از بیماریهای مقاربتی و احتمالا سرایت فوری ایدز جلوگیری میکند.

4-سرطان دستگاه تناسلی در مردان ختنه شده کمتر از سرطان در مردان بدون ختنه است.

5-زنانی که شوهرانشان ختنه شده اند کمتر در معرض ابتلا به سرطان دهانه ی رحم هستند.

6-لذت برن بیشتر از رابطه ی جنسی.

*آژانس های بهداشتی سازمان ملل اخطار داده اند که پیش از توصیه ختنه به عنوان راهی برای محافظت در مقابل ایدز باید مطالعات بیشتری انجام شود.

شاید این محافظه کاری در بیان ممنوعیت ختنه ی پسران و مردان به همان دلیل باشد که پیش از این ذکر شد.سنت انجام این عمل در مردان آنچنان قویتر و پر رنگ تر است که صحبت کردن بر علیه آن بسیار نکوهیده و مذموم میباشد.

در ذیل چکیده ای از نظرات چند پزشک ومحقق را عنوان میکنم و سپس برای رجوع،لینک صفحاتی را که میتوان اطلاعات بیشتری را بدست آورد ذکر میکنم.هر چند پروسه ی فرهنگ سازی در هر زمینه و نه فقط این موضوع در کشور ما بسیار کند و حتا نا امید کننده صورت میگیرد اما به تعبیر کنفسیوس "به جای نفرین به تاریکی،چراغی روشن کنیم".

اکثر والدین در لحظه ی ختنه کردن فرزندان خود اطلاعات کافی در این زمینه ندارند و متاسفانه پزشکان هم این اطلاعات را در اختیار آنان قرار نمی دهند.

پوست ناحیه ای که در عمل ختنه بریده میشود،پوست زائدی نیست و برای آن دوازده نقش شناخته شده در نظر گرفته میشود:

پوست ناحیه ای که در عمل ختنه بریده میشود،پوست زائدی نیست و برای آن دوازده نقش شناخته شده در نظر گرفته میشود:

1-پوشاندن و در بر گرفتن اجزایی که باعث رشد لایه های مخاطی بلوطی شکل پوست داخلی ختنه گاه میشود.

2-در نوزادان از آلوده شدن آلت با مدفوع و بخار آمونیاک در داخل پوشک و قنداق میشود.

3-ناحیه ی بلوطی شکل سر آلت را از اصطکاک و نیز ساییدگی در تمام طول عمر محافظت میکند.

4-ناحیه ی سر آلت را با ترشح مواد نرم کننده نگه داری میکند.

5-ناحیه سر آلت را چرب و لیز میکند.

6-ناحیه ی سر آلت را با مواد موم مانند ترشحی میپوشاند.

7-در حالت نعوظ با باز شدن، پوست کافی را برای انجام این عمل فراهم میکند.

8-باعث مساعدت در امر عشق بازی و ارضای مرد میشود.

9-باعث مساعدت در امر دخول میشود.

10-باعث کاهش اصطکاک و ساییدگی در هنگام مقاربت میشود.

11-به دلیل داشت گیرنده های عصبی فرآوان در بافت خود به عنوان بافت محرک در مرد عمل میکند.

12-با تماس با نقطه ی G مانند آلت زن باعث تحریک زن میشود.

عوارض و مشکلاتی که ختنه در مردان ایجاد میکند(که اکثرا نا دیده گرفته میشوند):

بیشترین تحریکاتی که در حین نزدیکی برای مرد صورت میگیرد توسط 3 قسمت ناحیه ی سر آلت که عبارتند از:لگام،قسمت مخروطی شکل و ختنه گاه صورت میگیرد که هر کدام از این سه،با ایجاد کردن حس خاصی در مجموع به لذت ارضای کامل مرد منجر میشوند.

قسمت ختنه گاه دارای دو لایه است:داخلی و خارجی.لایه ی خارجی شامل گیرنده های عصبی بسیاری است که در مراحل اولیه ی معاشقه و نزدیکی باعث تحریک و ایجاد نعوظ میشود.این گیرنده های عصبی در هنگامی که لایه ی بیرونی ختنه گاه از روی قسمت مخروطی شکل در حین دخول باز میشودتحریک میشوند و نهایتا به ارگاسم منجر میشوند.

اینگونه تصور میشود که در مراحل آخرین سکس و قبل از ارگاسم که احساسات به سرعت در حال اوج گرفتن است تحریکات از ناحیه ی قسمت مخروطی به شکل ممستقیم در کیفیت عمل سکس یا لذت بیشتر تاثیر میگذارند.آنها ظاهرا به نوبه ی خود در ایجاد زمان کافی برای رسیدن به ارگاسم نیز تاثیر گذارند.که این همان موردیست که در مردان ختنه شده با مشکل روبروست.در حین عمل ختنه پوست و لایه ی بیرونی که ناحیه ی مخروطی شکل را پوشش میدهد بریده شده و این باعث میشود که ناحیه ی مخروطی شکل با یک لایه ی کراتینی خشک پوشیده شود و این باعث میشود که در تحریکات نا خواسته این ناحیه حساسیت خود را از دست بدهد.همینطور در تحریکات ظریف در مرحله ی عشق بازی نیز نقش خود را ایفا نکند.همه ی مردان ختنه شده دارای جای زخم بریدگی حلقوی شکل در ناحیه ی شافت هستند واین جای بریدگی ممکنست از ناحیه ی سر آلت تا در ناحیه ی شافت ادامه داشته باشد.گاهی آنقدر پوست از این ناحیه حذف میشود که نعوظ برای این مردان دردناک میشود و این مورد بیشترین موارد ناراحتی گزارش شده توسط مردان ختنه شده را شامل میشود.

در زمان دخول پوست ناحیه ی ختنه گاه که قابلیت آنرا دارد که روی قسمت مخروطی شکل جمع شده و بلغزد باعث تحریک این ناحیه شده و منجر به لذت بیشتر و تدریجی مرد میشود.و این به عنوان مکانیزم هدفمند و طبیعی نزدیکی و دخول شناخته میشود.همچنین از آنجا که این پوست زیاد، در ناحیه ی سر آلت در هنگام سکس در داخل واژن زن باقی میماند باعث میشود که مواد کاهش دهنده ی اصطکاک که توسط واژن ترشح شده اند به مقدار زیاد از داخل واژن خارج نشده و از بین نروند و لذا علاوه بر ایجاد لذت برای زن و مرد نیاز به استعمال مواد مرطوب کننده و روغنهای مصنوعی برای سهولت و ایجاد لذت در حین عمل سکس نباشد.تنها وجود پوستی که در حین عمل ختنه برداشته میشود باعث ایفای این نقشهای ظریف که توسط طبیعت طراحی شده است میشود.

اگرچه در مردان ختنه شده همچنان لذت از عمل سکس وجود دارد اما این لذت تنها از تماس جسم مخروطی با دیواره ی واژن ایجاد میشود و تحریکاتی که توسط گیرنده های عصبی تخصص یافته ی بافتهای داخلی پوست ختنه گاه و نیز لگام صورت میگیرند دیگر وجود ندارند.

بهترین حالت تصور شده در حالت انجام دخول هم در مرد و هم در زن،دخولی ست که در آن بافتهای سر آلت و بافتهای واژن در هم قرار میگیرند.احساس نا رضایتی و درد در زنانی که شوهرانشان ختنه شده اند از شکایتهای شایع ناشی از این امر میباشد.

مردی که توسط انجام عمل ختنه(و از دست دادن پوست محافظ سر آلت) استعداد ابتلا به اچ آی وی در وی افزایش یافته،به دلیل از دست دادن لذت بیشتر در استفاده از کاندوم(به منظور جلوگیری از بارداری و نیز ابتلا به بیماریهای مقاربتی) کوتاهی میکند که این مورد ریسک موارد ذکر شده را نیز افزایش میدهد.

چنانچه ختنه در سنین نوزادی انجام شود به دلیل تشکیل لایه ی کراتینی ضخیم در ناحیه ی سر آلت به مرور زمان باعث کاهش تدریجی لذت جنسی و نیز دردناک شدن عمل سکس میشود.

...

برداشت شخصی من از بوجود آمدن سنت ختنه اینست که:

علاوه براینکه بشر در چند هزار سال پیش از این، جز این راه کار بسیار ابتدایی و خشن که به انجام آن از منظر بهداشتی ناگزیر بوده است(ترشحات مخاطی پوست ناحیه ی ختنه گاه به دلیل امکانات کم بهداشتی و حتا شست و شوی ساده گاها باعث ایجاد عفونت میشده ) و نیز با نگاهی بدوی به غریزه ی سرکش جنسی و همینطور محدودیتها و ملاحظات مذهبی در این زمینه ،به این راه کار بدوی روی آورده است که برای انسان امروز که جز با نگاهی منطقی به پیرامون خود نمینگرد و همه ی ملاحظات دیگر را پس میزند،انسانی که از منظر بهداشت عمومی و نیز علم و تجهیزات پزشکی بسیار پیشرفته در درمان مشکلات و ناراحتیها بهره میبرد، به هیچ عنوان قابل قبول نیست و جز منشایی سنتی هیچ توجیه دیگری حتا توجیه دینی و مذهبی( حتا اگر دیدگاه سکولار و غیر مذهبی هم نداشته باشد)ندارد.

از منظر روانشناسی قضیه یکی از دلایل ظریف و دور از نظر بیماری جامعه مان را که همان حرص و عطش سکسی و جنسی میباشد غیر از موانع و مشکلاتی که بر سر راه ازدواج و ارضای جنسی بوجود آمده، میتوانیم انجام عمل ختنه در نظر بگیریم.عملی که باعث کاهش لذت جسمی و فیزیکی در افراد(هم مردان و هم زنان)میشود در حالیکه از سوی دیگر گرایش و میل جنسی که بیشتر تحت تاثیر هورمونهای ترشح شده در خون و توسط غدد داخلی هستند( جدای از شکل و حالت اعضای تناسلی که اعضای بیرونی هستند(بویژه در مردان)) به شدت وجود دارد.گرایش درونی از یک سو و عدم ارضای کافی(در صورت وجود)از سوی دیگر به آتش حرص و طمع جنسی در جامعه دامن میزند.

از همه ی دوستان که مطلب فوق را مطالعه میکنند بویژه دوستانی که اطلاعات پزشکی بیشتری دارند و یا در این زمینه تحقیق کرده اند خواهش میکنم در یک نظر سنجی راجع به سنت ختنه و اینکه آیا از نقطه نظر ایشان این سنت باید ممنوع شود یا اگر بنا بر استدلالی خیر،شرکت کنند.

منابع برای اطلاعات بیشتر:(نیاز به فیلتر شکن برای باز کردن لینکها میباشد.همان قضیه ی همیشگی سانسور در همه ی زمینه ها)

http://www.circumstitions.com

http://www.cirp.org/library/anatomy/garcia

http://www.cirp.org/library/treatment/phimosis

http://www.cirp.org/library/anatomy/taylor

(Say No to Circumcision! 40 Compelling Reasons Why You Should Respect His Birthright and Leave Your Son Whole (2nd edition), by Thomas A. Ritter, MD, Hourglass Book Publishing 1996)

http://net.indra.com/~shredder/intact/anatomy

http://www.foreskin.org

http://www.cirp.org/library/anatomy/milos-macris2

http://www.cirp.org/library/general/warren2

http://www.cirp.org/library/general/gairdner

http://www.cirp.org/pages/reviews/bigelow

http://www.cirp.org/library/anatomy/garcia

http://www.cirp.org/news/Mothering1997

http://www.cirp.org/pages/whycirc.html

http://www.fathermag.com/health/circ/circ-glossary

 


 
یکشنبه 22 بهمن ماه سال 1385
احمد باطبی

بر سنگ میتراشم نقش ابر را

شاید روزی ببارد

احمد باطبی یکی از دانشجویانی ست که در جریان حرکتهای دانشجویی تابستان 1378 بازداشت شد.وی که از آموزش دیدگان دوره های فوریتهای پزشکی صلیب سرخ جهانی بود در حالیکه به کمک یکی از دوستان خود که توسط پلیس مورد حمله واقع و به شدت مجروح شده بود پرداخته بود،به نشانه ی اعتراض به قساوت نیروهای پلیس،پیراهن خونی دوست خود را بالای سر گرفت که در همین لحظه سوژه ی مناسبی برای بسیاری از خبرنگاران و گزارشگران حاضر در صحنه واقع شد تا آنجا که تصویر وی که به دلیل داشتن ریش و موهای باند و شباهتی که به عیسی مسیح تداعی میکرد،به عکس روی جلد اکونومیست تبدیل شد.احمد همان روز بازداشت شد و بدون حضور وکیل مدافع در دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و به عنوان عنصر ضد انقلاب شناخته شد و نتیجتا به اعدام محکوم شد.تصویر وی که توسط اکونومیست لندن چاپ شده بود هم به عنوان شاهدی بر ضد انقلاب بودن وی در دادگاه بر علیه او استفاده شد.تحت تاثیر فشارهای بین المللی،دادگاه مجازات وی را به 15 سال زندان تقلیل داد.

 Petition To Free Ahmad Batebi


 
جمعه 20 بهمن ماه سال 1385
خود کشی

نقاشی زیر از مانه را در وبلاگ دوست عزیزم دکتر معمارزاده دیدم.سکوت سنگینی توی نقاشی جاریه.یه سکوت مطلق.انگار وقتی به نقاشی خیره میشی صدای سوت بعد از شلیک شدن تفنگ رو توی گوشهات احساس میکنی.یه سوت ممتد و بعدش دیگه هیچ...

بد رفته رو مخم این نقاشیه


 
جمعه 20 بهمن ماه سال 1385
Farce

آقا معلم بیحوصله تر از همیشه سر کلاس میرود تا به ملت که زبانهای مادری خودشان را هم به سختی متوجه میشوند زبان انگلیسی بیاموزد.خودش را دانشجو میداند و از اینکه بنا به تدریس گاه و بیگاه چند کلاس معلم بدانندش چندشش میشود-بر خلاف تصور شخصیت معلمی شغل شریفیست حتا اگر شخصیتهای دیگر داستان هم طور دیگری فکر یا رفتار کنند و حتا اگر مادری در برابر تدریس خصوصی به فرزندش بگوید:"شب هم در خدمتتان هستیم".معلم سنگین سنگین در کلاس قدم میزند.بالای سر تک تک شاگردان میرود که در حال انجام تمرینی هستند-باید شهر زادگاهشان را با هانولولو مقایسه کنند و چند جمله ای بنویسند.بر میگردد پشت میزش مینشیند.صفر علی را صدا میزند که جملاتش را بخواند.

-هانولولو خیلی بزرگ نیست اما غزنه بزرگ است و هوایش از هانولولو بهتر است و مکانهای دیدنی زیادی دارد مثل حکیم ثنایی و....

خطوط سخت و مورب چهره ی معلم بد جوری قاطی شده اند.نمیشود فهمید خنده اش گرفته یا گریه یا عصبانی شده.صفر علی حدود 45 سال دارد و افغانی تبار است.در مقایسه ی غزنه ی جنگ زده با هانولولوی هاوایی کم نگذاشته است.معلم محسن را صدا میزند.تمرین را درست متوجه نشده و چیز بیربطی نوشته.هر چقدر معلم برایش توضیح میدهد فقط معلم را نگاه میکند.معلم بد جوری قاطی کرده.کلاس را زودتر تعطیل میکند و بیرون میرود.شام را منزل دوستی دعوت است.پیتزایی را که دوست ناشی، خودش پخته میخورند و تلویزیون نگاه میکنند.تصاویری از انقلاب 57 ایران.کفن پوشان در مراسم تاسوعا و عاشورا شعارهای انقلابی میدهند.قیافه شان به همه چیز شبیه است غیر از انقلابیون.حضرت امام از هواپیمای ایر فرانس پیاده میشوند.خیابانهای تهران را نشان میدهند.سنگرهایی که چریکهای فداییان و مجاهدین خلق در خیابانها ساخته اند.بلند گو اعلام میکند:به فرمان امام خمینی حکومت نظامی شکسته شد.برادران تهرانی در خیابانها بمانید تا مشتی بر دهان بختیار بزنیم.حضرت امام سخنرانی میکنند:اینها مجلسشان غیر قانونیست،نمایندگانشان غیر قانونیست،حکومتشان غیر قانونیست،ما اینها را میگیریم و محاکمشان میکنیم.در جای دیگر:"من دولت تایین میکنم.من توی دهن این دولت میزنم...".سرودهای انقلابی پخش میشود.سرودی که در یک آپارتمان توسط گروه کری که متشکل از اعضای همان آپارتمان است به همراهی یک ارگ ساده ضبط شده و حسابی گل میکند.حضرت امام از پله ها بالا میروند و پشت سرشان حاج حسن و یاسر عرفات.یاسر عرفات و گروهی از فلسطینیان هم آمده اند تا از انقلاب اسلامی مردم ایران برای مردمشان پیام بفرستند.اخبار شبانگاهی شروع میشود.دو تا مجری خپل و ریشو.با سلام و صلوات بر حضرت محمد و خاندان پاک و معصومش اخبار را آغاز میکنند.خوش و بش کردن تقلیدیشان لابلای خبرها مضحک نیست.حضرت آیت ا... خامنه ای در جمع افسران نیروی هوایی سخنرانی میکنند.رنگشان بسیار پریده.لبهایشان خیلی سیاه میزند.از توطئه های دشمن میگویند و اینکه دشمن خیال کرده در ایران فقط با یک نفر روبروست.اما هر فرد ایرانی خود یک رهبر است.اخبار تمام میشود.مجری جوانی که از مجریان خوش سر و زبان و موفق صدا و سیما شده است با "آقای آیت ا... هاشمی"(رفسنجانی سابق) مصاحبه میکند.از انرژی حاج آقا به وجد آمده است و این مصاحبه را فرآموش نشدنی ترین مصاحبه ای که تا بحال انجام داده میخواند.از مبارزات حاج آقا میپرسد که چطور شروع شد.چطور با حضرت امام آشنا شدند.چطور مهر ایشان به دل حضرت امام افتاد.از لطف خاص حضرت امام نسبت به ایشان.از ترجمه ی کتابی در باره ی فلسطین که حاج آقا در 4 ماه تابستان که از سربازی فرار کرده بودند فرصت ترجمه ی آنرا پیدا کردند.از نحوه ی آشنایی ایشان با آقا که حدود 5 سال از ایشان کوچکتر هستند صحبت میشود.از دوستی خاص حاج آقا و ایشان و محبتی که در دل نسبت بهم داشته و دارند و درد دلهاشان و مسائل خطرناکی که بین خودشان بوده و مجری جوان که به کلمه ی خطرناک گیر میدهد و بعد دوباره مجری جوان که ابروهایش را هم تمیز بر داشته و لبها و خنده های گشادش و سئوالهای پی در پیش از محبتی که بین حاج آقا و آقا هست و این شائبه که به ذهن متبادر میکند که انگار پسرک تمایلات جنسی مدرن(همو سکشوالیته) هم دارد.حاج آقا از آیت ا... منتظری و آیت ا... طالقانی و دوران مبارزه که همسنگر بوده اند میگوید. رابطه ی بین رنگ پریده ی رخسار آقا و صحبت حاج آقا که جوان پسند حرف میزنند و از آیت ا... منتظری میگویند را و بقیه ی ماجرا را متوجه نمیشوم.تلویزیون را خاموش میکنند.معلم از پیتزا خوشش نیامده.با همان خطوط سخت مورب چهره اش میگوید:پنیرش خوب نبوده که اینطور شده.اما خوب شده.خوشمزه است.ممنون....


 
چهارشنبه 18 بهمن ماه سال 1385
بهاری نمیشوم...

هر فصلی بوی خاص خودش را دارد.به تقویم که نگاه میکنم هنوز یک ماه و چند روزی از زمستان مانده،اما آمدن بهار را میتوانم احساس کنم.همیشه وقتی بهار میشود احساس میکنم غم موزونی در وجودم بیدار میشود.انگار از همه ی شمشادهای کنار خیابان که همه ی زمستان را توانستند صبر کنند تا حالا وقتی باران ساقه های دود آلودشان را میشوید آفتاب را نفس بکشند و سبزهای خوشرنگشان به دنیا لبخند بزند،جا می مانم.انگار از همه ی گنجشکهایی که تمام زمستان را روی سیم برقی یا شاخ خشکیده ای کز کرده بودند و پرهایشان را باد کرده بودند تا سوز زمستان را تاب بیاورند و حالا جفت جفت بالهایشان را پیش هم باز میکنند و دم روی زمین میکشند و جیک جیکهای مستانه شان عالم را پر کرده،جا میمانم.انگار سرمای زمستان آنچنان تا عمق استخوانهایم نفوذ کرده که گرمای دلپذیر آفتاب بهاری را سخت بیگانه ام.کاش زمستان همراه خود مرا ببرد.مرا ببرد از این جا.از اینجا که صنوبرها و زمین عاشقانه در هم ریشه دوانده اند و گلها رنگارنگ خواهند بود و پرستو ها و گنجشکها و آفتاب و باران همه خوشبخت خواهند بود و شاد....


 
پنجشنبه 12 بهمن ماه سال 1385
That's the rule

Those who care don't matter ,and those who matter don't care


 
چهارشنبه 11 بهمن ماه سال 1385
بوی بهار میاد

Biff: Texas is cool now,and it's spring.And whenever spring comes to where I am,I suddenly get the

...feeling,my God,I'm not getting anywhere

!Happy: You're a poet,you know that,Biff?You're a--you're an idealist

(Death of a Salesman By arthur Miller)

برای امسال مقداری انگور آماده کرده ام....


 
دوشنبه 9 بهمن ماه سال 1385
تولد

از خواب پریدم.خواب عادی میدیدم.همه در خواب هستند.حتما خوابهای عادیشان را میبینند.امروز بیست و پنجمین سالگرد آن روزیست که من از خواب بیدار شدم و به زندگی پیوستم و یک چیزی را که دقیقا یادم نمانده که چه بود در گوشم خواندند که دود از دمارم برآمد و چنان فریادی کشیدم که به فتق مبتلا شدم.الان ذقیقا در همان لحظه از خواب پریدم.مقابل آتشی که طرح لاغر اندامم را روشن کرده نشسته ام.به این فکر میکنم که دقیقا از چه زمان بود که "رفتم از شهر خیالات سبک بیرون،دلم از غربت سنجاقک پر"؟ و یادم نمی آید.به دریا فکر میکنم و آنروز که در افق خیره شدم و تا چشم کار میکرد دریا بود و دریا.اما دانستم که "پیوند ترد تو نیز،نجاتم نداد،نه پیوند ترد تو،نه چشمها و نه پستانهایت،نه دستهایت".

چشمانم از هجوم یک چیزهایی که در وجودم پیچ میخورد و بعد گلویم را محکم چنگ میزند پر میشوند و سر ریز میکنند....

پ.ن:

و امروز که بیست و پنج ساله شده ام میخواهم صبحانه را بخورم و باز به رختخواب باز گردم.اصلا امروز حوصله ی یزید و امام حسین و اینکه چرا دعوایشان شد را ندارم.


 
پنجشنبه 5 بهمن ماه سال 1385
fiction

داستان کوتاه یکی از انواع ادبی مورد علاقه ی من است.به نظرم از جهاتی داستان کوتاه نسبت به رمان از تسلط و مهارت بیشتری از جانب نویسنده بهره میبرد.چرا که نویسنده میبایست با توجه به فضای محدودتری که در اختیار دارد با شخصیت پردازی بسیار دقیق و با به کار گیری تکنیکهای روایی مناسب آنگونه که سبب سر در گمی خواننده نشود طرح داستان را به پیش برده و به انجام برساند.

بارها سعی کردم بتوانم در این ژانر تمرینی بکنم و داستانی بنویسم اما نتوانستم.دلیلش شاید به سادگی بتواند نبود ذوق و قریحه ی لازم در من باشد اما فکر میکنم دلیل دیگرش همان باشد که باعث شده در کل تاریخ ادبیات فارسی نیز آثاری که در این ژانر ادبی و به خصوص در حیطه ی ادبیات نمایشی قرار میگیرند بسیار محدود باشند.شاید در ادبیات کلاسیک ما از این نوع تنها بتوان به حکایات سعدی به عنوان نمونه ی بارز اشاره کرد و دیگر نمونه ها شاید کلیله و دمنه و داستانهای عبید ذاکانی باشند که البته این دو در واقع ( beast fable ) هستند.اما دو مورد اخیر خود اثباتی هستند بر همان دلیلی که باعث شده در ادبیات ما به جز شعر که غالب است انواع دیگر بسیار کمرنگ تر باشند.واما آن دلیل که فکر میکنم آنچنان در طول اعصار و قرنها و شاید به واسطه ی دخالت مذهب نیز تشدید شده است که گویی در نا خود آگاه جمعی ما نشسته است همان خود سانسوری است.بدین صورت که همیشه در هر دوره ای که فشار و سرکوب بیرونی(سوپر ایگوی قوی بیرونی)-چه به دلایل سیاسی چه اجتماعی و یا مذهبی- شدیدتر بوده است نویسندگان به شعر روی آورده اند که فضایی مناسب تر برای بیان افکار و مقصودشان فراهم میکرده چه این خاصیت شعر است که این امکان را فراهم میکند که بتوان معنا را در لفافه پیچید و بیان کرد به طوریکه معنا را به مخاطب خاص خود منتقل کند.شاید غزلهای رندانه ی حافظ بهترین نمونه باشد.مدتی بود که شدیدا به خواندن شعر روی آورده بودم تا چند روز پیش که یکی از دوستان خوبم چند کتاب داستان به من هدیه کرد که دوباره حال و هوای داستان را در سرم زنده کرد.ترجمه ی داستان "تپه هایی به شکل فیلهای سفید" اثر همینگوی را به غزل تقدیم میکنم.

تپه هایی به شکل فیلهای سفید

تپه های آنطرف دره ی اِبرو طولانی و سفید بودند.در این سمت هیچ سایه بان و درختی نبود و ایسنگاه در بین دو خط راه آهن و در زیر نور خورشید قرار داشت.در نزدیکی و روبروی دیواره ی ایستگاه سایه ی گرم ساختمان و پرده ای افتاده بود که از رشته های نی درست شده بود و برای جلوگیری از ورود حشرات به داخل،در مقابل دری که به داخل کافه باز می شد،آویزان شده بود.آمریکایی و دختری که همراهش بود سر میزی بیرون ساختمان در سایه نشستند.هوای بسیار گرمی بود و قطار سریع السیر از بارسلونا تا چهل دقیقه ی دیگر میرسید.قطار دو دقیقه در این ایستگاه توقف میکرد و سپس به سمت مادرید به راه میافتاد.

دختر در حالیکه کلاهش را برداشته و روی میز گذاشته بود پرسید:"چی باید بنوشیم؟"

مرد گفت:"هوا خیلی گرمه."

"بیا آبجو بنوشیم."

مرد به طرف پرده صدا زد:"داز کروزاس"

زنی از داخل راهرو پرسید:"لیوان بزرگ؟"

"بله.دو تا لیوان بزرگ."

زن دو تا لیوان آبجو و زیر لیوانی آورد.آنها را روی میز گذاشت و به مرد و دختر نگاهی انداخت.دختر به امتداد تپه ها چشم دوخته بود.تپه ها زیر نور آفتاب سفید رنگ بودند و زمینهای اطراف خشک و قهوه ای.

دختر گفت:"شبیه به فیلهای سفید به نظر میرسند."

آمریکایی در حالیکه آبجواش را مینوشید گفت:"من تا بحال فیل سفید ندیده ام."

"نه،نبایدم میدیدی."

مرد گفت:"ممکنم بود دیده باشم.صرفا به این دلیل که تو می گی ممکن نبود،چیزی ثابت نمیشه."

دختر به پرده ی منجوق نگاهی کرد."یه چیزی روی پرده نقاشی کرده اند.منظورش چیه؟"

"انیس دلتورو.یه نوع نوشیدنیه."

"میتونیم امتحانش کنیم؟"

مرد به طرف پرده صدا زد:"گوش کن".زن از کافه بیرون آمد.

"ما دو تا انیس دلتورو میخوایم."

"با آب؟"

"تو با آب میخوری؟"

دختر گفت:"نمیدونم.با آب خوبه؟"

"عالیه."

"نوشیدنیتونو با آب خواستید؟"

"بله.با آب."

دختر گفت:"مزه ی لیکوریس میده" و لیوان را روی میز گذاشت.

"همه چیز همینطوریه."

دختر گفت:"آره.همه چیز مزه ی لیکوریس میده.مزه ی افسنطین.مخصوصا همه ی اون چیزهایی که مدتها به انتظارشون بودی."

"اوه،دوباره شروع نکن."

دختر گفت:"تو شروع کردی.من داشتم سرگرم میشدم.حال خوشی داشتم."

"خیلی خب.بیا سعی کنیم حال خوشی داشته باشیم."

"خیلی خب.من داشتم سعی میکردم.من گفتم تپه ها شکل فیلهای سفید هستن.واضح نبود؟"

"واضح بود."

"من میخواستم این نوشیدنی جدیدو امتحان کنیم.همون کاری که همیشه میکنیم،مگه نه؟اطرافو نگاه میکنیم و نوشیدنیهای جدیدو امتحان میکنیم."

"فکر میکنم همینطور باشه."

دختر به تپه های روبرو نگاه کرد."تپه های دوست داشتنی ای هستن.واقعا هم شکل فیلهای سفید نیستن.من فقط منظورم رنگ ظاهرشون از لابلای درختها بود."

"میتونیم یه نوشیدنی دیگه بگیریم؟"

"خیلی خب."

باد گرمی پرده ی منجوق را بطرف میز کشید.

مرد گفت:"آبجو خوبه. با حاله."

دختر گفت:"خیلی دوست داشتنیه."

مرد گفت:"جیگ،واقعا بد جوری عمل ساده اییه.واقعا،اصلا عمل نیست."

دختر به زمینی که پایه های میز روی آن آرام گرفته بود نگاه میکرد.

"جیگ،میدونم که اصلا باعث ناراحتیت نمیشه.واقعا هیچی نیست.فقط میذاری بهش هوا بخوره."

دختر چیزی نگفت.

"من باهات میام و تمام وقت پیشت می مونم.اونها فقط میذارن هوا بهش بخوره و بعدش همه چیز کاملا طبیعیه."

"اونوقت بعدش چیکار میکنیم؟"

"بعدش همه چیز خوب میشه.درست همونطور که قبلا بودیم."

"چی باعث میشه که تو اینطور فکر کنی؟"

"اون تنها چیزیه که ما رو اذیت میکنه.تنها چیزیه که باعث ناراحتی ما شده."

دختر به پرده ی منجوق نگاهی انداخت.دستش را دراز کرد و دو تا از رشته های نی را در دست گرفت.

"و تو فکر میکنی که بعد از اون ما خوب و خوش خواهیم بود؟"

"من مطمئنم.تو نباید نگران باشی.من خیلیها رو میشناسم که اینکارو کردن."

دختر گفت:"من هم میشناسم.و همه ی اونها بعدش خیلی خوب و خوشحال بودن."

مرد گفت:"خب.اگه نمیخوای مجبور نیستی.من مجبورت نمی کنم اگه خودت نمیخوای.ولی من میدونم که کاملا ساده ست."

"و تو واقعا میخوای که من اینکارو بکنم؟"

"من فکر میکنم که این بهترین کاره.ولی اگه واقعا نمیخوای،من مجبورت نمیکنم که اینکارو بکنی."

"و اگه من اینکارو بکنم تو خوشحال میشی و همه چیز مثل قبل میشه و تو منو دوست خواهی داشت؟"

"من الآن هم تو رو دوست دارم.خودت میدونی که دوستت دارم."

"میدونم.اما اگه من اینکارو بکنم،باز هم اگه من بگم یه چیزایی مثل فیلهای سفید هستند،تو خوشت میاد؟"

"آره خوشم میاد.من الآن هم خیلی خوشم میاد ولی فقط الآن نمیتونم بهش فکر کنم.میدونی که وقتی من نگرانم چطور میشم."

"اگه من اینکارو بکنم تو دیگه هیچوقت نگران نمیشی؟"

"من در مورد اون دیگه نگران نمیشم چون من میدونم که خیلی ساده ست."

"پس من اینکارو میکنم.چون من به خودم اهمیت نمیدم."

"منظورت چیه؟"

"من به خودم اهمیت نمیدم."

"ولی من به تو اهمیت میدم."

"اوه بله.اما منبه خودم اهمیت نمیدم.و من اینکارو میکنم و همه چیز دوباره خوب میشه."

"اگه اینطور در موردش فکر میکنی،من نمیخوام که اینکارو بکنی."

دختر بر خاست و قدم زنان تا انتهای ایستگاه به پیش رفت.روبرو و در طرف دیگر مزارع جو و درختان در امتداد حاشیه ی رودخانه ی ابرو قرار داشتند و دورتر و در پایین رودخانه کوهها.سایه ی ابری از فراز مزرعه رد شد و او رودخانه را از لابلای درختان دید.بعد گفت:"و ما میتونستیم همه ی اینها رو داشته باشیم.میتونستیم همه چیز داشته باشیم و هر روز غیر ممکن ترش میکنیم."

"چی گفتی؟"

"گفتم ما میتونستیم همه چیز داشته باشیم."

"الآن هم میتونیم همه چیز داشته باشیم."

"نه،نمیتونیم."

"میتونیم تمام دنیا رو داشته باشیم."

"نه،نمیتونیم."

"میتونیم همه جا بریم."

"نه،نمیتونیم.دیگه مال ما نیست."

"مال ماست."

"نه،نیست.و وقتی اونو ازت بگیرن دیگه هیچوقت نمیتونی پسش بگیری."

"ولی اونو از ما نگرفتن."

"صبر میکنیم و میبینیم."

مرد گفت:"بیا برگرد توی سایه.تو نباید اینجور فکر کنی."

دختر گفت:"من هیچ جوری فکر نمیکنم.من فقط یه چیزهایی رو میدونم."

"من ازت نمیخوام کاری رو انجام بدی که خودت نمیخوای-----"

دختر گفت:"همینطور کاری رو که برام خوب نیست.میدونم.میتونیم یه آبجوی دیگه بگیریم؟"

"خیلی خب.اما تو باید بتونی تشخیص بدی----"

دختر گفت:"میتونم.نمیتونیم شاید دیگه حرف نزنیم؟"

سر میز نشستند و دختر به امتداد تپه ها در طرف خشک دره چشم دوخت.مرد به او و به میز نگاه میکرد.سپس گفت:"تو باید بتونی تشخیص بدی که اگه تو نخوای،من ازت نمیخوام که اینکارو انجام بدی.اگه اون برای تو به معنی همه چیزه من کاملا حاضرم که باهاش کنار بیام."

"برای تو هیچ چیز نیست؟میتونستیم کنار بیایم."

"البته که هست.ولی من هیچ کس رو غیر از تو نمیخوام.من هیچ کس دیگه ای رو نمیخوام.و من میدونم که کاملا راحته."

"بله،تو میدونی که کاملا راحته."

"تو میتونی اینطور بگی ولی من مطمئنم که اینطوره."

"ممکنه الآن برام یه کاری انجام بدی؟"

"من هر کاری برات انجام میدم."

"ممکنه لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا دیگه حرف نزنی؟"

آمریکایی چیزی نگفت اما به کیفهاشون نگاه میکرد که کنار دیوار ایستگاه بودند.روی آنها بر چسب هتلهایی چسبانده شده بود که شبها را در آنها گذرانده بودند.

"ولی من ازت نمیخوام.من اصلا برام مهم نیست."

دختر گفت:"جیغ میکشم"

زن با دو لیوان آبجو از میان پرده بیرون آمد و آنها را روی زیر لیوانیها گذاشت.سپس گفت:"قطار تا پنج دقیقه ی دیگه میرسه."

دختر پرسید:"چی گفت؟"

"قطار تا پنج دقیقه ی دیگه میرسه."

دختر به نشانه ی تشکر از زن لبخندی زد.

مرد گفت:"من بهتره کیفها رو به اونطرف ایستگاه ببرم."دختر لبخندی زد.

"خیلی خب.بعدش برگرد و آبجو رو تموم میکنیم."

مرد دو تا کیف سنگین را برداشت و آنها را از کنار ایستگاه به طرف دیگر برد.به امتداد ریلها نگاه کرد،اما نتوانست قطار را ببیند.در حال برگشت از میان سالن کافه رد شد.جاییکه مردم منتظر برای قطار در حال نوشیدن مشروبات بودند.یک لیوان انیس در داخل کافه نوشید و به مردم نگاه کرد.همه به شکلی معقولانه منتظر قطار بودند.از میان پرده ی منجوق بیرون رفت.دختر همانطور که سر میز نشسته بود به او لبخندی زد.

مرد پرسید:"بهتر شدی؟"

دختر گفت:"خوبم.من هیچ چیزیم نیست.خوبم."


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 29076


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها