X
تبلیغات
رایتل

فانوس

بم-یادی از ایرج بسطامی

دی ماه هشتاد و دو-چند ثانیه لرزش زمین-ویرانی کامل یک شهر-مرگ بیش از سی هزار نفر ....

<<یکی دیگر از برادرانش هم زنده است، اما اثری از زن و فرزندانش در ماجرای زلزله باقی نمانده است و نمی دانند که آنها کجا هستند. «شاید در میان آن گورهای دسته جمعی هستند که صاحبانشان گمنام و خاموش مانده اند و هر پنج شنبه غروب برای پیدا شدن خودشان روحشان میان نخلستان ها سرگردان است....

پدر علی می گوید: «صاحب باغ هر سال کارگر می گرفت تا بالای درخت نر برود و خوشه خرمایی که «بو» می گویند را بالای درخت ماده می برد و می تکاند تا درخت ماده بارور شود وحالا خیلی از باغستان ها و نخلستان ها بی کس و کار مانده اند و بی صاحب و این خرماهای سبز که شما می بینید نه شیره دارد نه خاصیت....

راننده برایم از کلاهبرداری فردی می گوید که با شناسنامه جعلی به کرمان آمده و شرکتی تحت عنوان «تجارت گستران کرمان» تاسیس کرده و او را به عنوان نماینده، سراغ باغداران و خرماکاران بم فرستاده و او هم به واسطه چک هایی که از این فرد گرفته است محصولات بمی ها را پیش خرید کرده و پس از زلزله و انتقال خرماها به تهران حالا یکی یکی چک هایش برگشت می خورد و طرف فراریست و بیش از ۸۰ نفر شاکی دارد و ۵۰۰ میلیون تومان کلاهبرداری کرده و این وسط یکی از دختران بمی را به عقد خود درآورده و حالا که از معرکه گریخته این بیچاره مانده که چه کند.....

.. . در قبرستان موج سرگردان زنده ها پرسه می زد و انگار دنبال اقوام خود می گشتند

...آنها که از روز چهارم به بعد دفن شده اند سنگ مى خرند. چون کسانى که در روزهاى اول دفن شدند معلوم نیست که کجا هستند و چه کسانى هستند...

 ....توى یکى از خیابان هاى بم دنیاى دیجیتال را مى بینم. جایى که مردم عکس عزیزان از دست رفته خود را روى پس زمینه اى از غروب چاپ مى کنند و آن را پرس کرده داخل جیب و کیف پول مى گذارند...

...روى قبرى نوشته شده است: آرامگاه فاطمه امیرى پور و فرزند دلبندش. آن قدر عجله و کار بوده که فرزندان را همان طور در آغوش مادر در خاک گذاشته اند. از این قبرها کم نیستند. در سرتاسر قبرستان بم پر از این قبرها است. همه فرزندان دلبند در آغوش یا در کنار مادر و پدرشان خوابیده اند...>>*

 

<<"Our answer is to slap you in the face and to say that for the paltry aid you sent we cannot forget our problems with you and extend the hand of friendship and relations," he said.

"If you're so full of compassion, why don't you go and help the Palestinians, whose earthquake you created?" Ayatollah Jannati is one of the toughest hardliners, a man of great power.

He heads the Council of Guardians, a body which vets not only legislation but also candidates for general elections.

 

"پاسخ ما اینست که توی دهن شما میزنیم و میگوییم که بخاطر کمک ناچیزی که فرستاده اید نمیتوانیم مشکلاتمان را با شما فراموش کنیم و دست دوستی وارتباط به سوی شما دراز کنیم.اگر شما انقدر پر از شفقت هستید چرا نمیروید و به فلسطینیان کمک کنید که زلزله شان را شما ایجاد کردید؟"

More than £200,000 has been received by the Iranian embassy in London to help earthquake victims.


نوایی که خاموش شد:

<<ایرج بسطامى در سال ۱۳۳۶ هجرى شمسى در شهر بم متولد شد. اولین استاد آواز وى عمویش یدالله بسطامى بود که پایه و اصول و مبانى آوازى موسیقى ایرانى را به او آموخت. در اوایل انقلاب براى آموختن موسیقى به تهران آمد تا در نزد اساتید بزرگ موسیقى تعلیم آواز ببیند.

سیروس علی نژاد، روزنامه نگار سرشناس، می گوید: "موسیقی را نزد استادان فن از جمله شجریان آموخته بود و وقتی درست آموخته بود، پا به صحنه گذاشته بود. می گفت که موسیقی در خانواده پدری او ریشه دار است. پدرش هنوز در ساعات فراغت ساز می زد. اما خود را بیشتر مدیون عمویش یدالله بسطامی می دانست که از نظر او در موسیقی استادی و مهارت داشت. او بود که صدا و ذوق ایرج را به موسیقی کشف کرده بود و از همان نوجوانی شروع کرده بود به آموختن گوشه ها و ردیف های موسیقی اصیل به او. این عمو در اوایل انقلاب فوت شد. پس از مرگ او، ایرج به تهران آمد و نزد استادان و بیشتر از همه خود مشکاتیان موسیقی خواند و کم کم به میدان آمد."


پرویز مشکاتیان که در آن سال ها در گروه چاووش بود، مى گوید: «اولین بار بسطامى را در خانه شجریان دیدم. در آن زمان ما چاووش را داشتیم. به خاطر شرایط اجتماعى آن زمان به خواننده هاى بیشترى با صداهاى متفاوت نیاز داشتیم. من پشت در کلاس شجریان نشسته بودم تا هنرجو ها مرا نبینند. از آنجا بود که از صداى بسطامى خیلى خوشم آمد. ایشان صداى خوبى داشتند و مثل همه آدم هاى کویر نشین آدم خیلى مهربان و خوبى بود، بعد از کلاس مدتى با او صحبت کردم تا با نقطه نظراتش راجع به هنر و آواز و انگیزه خواندش آشنا شوم. ولى آنقدر ساده یافتمش که مصمم شدم تا با او یک سالى در مورد قضایاى پیرامونى سواى موسیقى به گپ و گفت وگو بنشینم
چهار سال بعد این همکارى به ثمر نشست. مشکاتیان افشارى مرکب را ساخت و بسطامى در اوج آمادگى آن را اجرا کرد. قرار بود که این برنامه پنج شب در تالار رودکى اجرا شود اما به علت استقبال گسترده مردم اجرا دو شب دیگر تمدید شد.صداى بسطامى با استقبال مردم روبه رو شده بود. گروه عارف به سرپرستى پرویز مشکاتیان و آواز بسطامى براى اجراى کنسرت به اروپا رفت.وی یک بار در سال ۱۹۹۰به همراه پرویز مشکاتیان به اروپا رفت و کنسرتهای متعددی در سراسر اروپا ترتیب داد. در سال ۱۹۹۴هم به همین منوال با پرویز مشکاتیان همراه شد و به اروپا سفر کرد .در آن زمان بسطامى حدود ۳۳ سال داشت و اجراى این کنسرت ها شروعى براى موفقیت هاى بعدى او به شمار مى آمد اما وی پس از آن در بم گوشه نشین شد.>>***

<<شهر بم باید بهترین خواننده‌های خود را جوانمرگ ببیند، داریوش رفیعی و ایرج بسطامی هر دو قلندروار زیستند و پشت پا به مال دنیا زدند، اما ایرج بسطامی از روزگار هم لگد خورد.

چه روزها و چه شب‌ها را با ایرج بسطامی طی کردم و چه غمنامه‌هایی داشت. با همه ی روح بلندش از دنیا چیزی نمی‌خواست، فقط سرپناهی و آن هم با همه ی کوشش و همت دوستان و آشنایان چند صباحی بیش نپایید و ایرج دوباره دل به آسمان کویر سپرد. وقتی برادرش که گرفتار حادثه‌ای شد اعدام گردید به گفته ی خود به آخر خط رسید و زمانی که استاد مشکاتیان گوشه ی انزوا اختیار کرد آخرین امید خود را نیز از دست داد و عطای تهران را به لقایش بخشید. از همه برید و در گوشه ی انزوای بم صدای آسمانی خود را مخفی کرد. دوستانی مانند کیوان ساکت، حمید متبسم و محمدرضا درویشی هرازگاهی که ایرج دل و دماغی داشت او را از انزوا خارج می‌کردند و همت مردان هنردوست کرمانی هم کارساز نشد. اگر کلاس درسی داشت به دلخواه خودش زمان و مکان آن را تعیین می‌کرد و گاه مدت‌ها سکوت... آخرین باری که او را دیدم میدان ارگ بود، یکی دو ماه پیش، در رادیو کاری داشت و من از دادسرای تازه تاسیس بیرون آمده بودم. با هم در سطح شهر دوری زدیم و تقریبا گوینده من بودم. نه خنده‌ای، نه شادی و نه حتی امیدی به زندگی. ناگهان بغضش ترکید و سکوت... آنگاه دل و دست از دست داده، آخرین کاری را که با آقای مشکاتیان روانه ی بازار کرده بود با عظمت تمام خواند. همه ی ماشین‌های اطراف مات و مبهوت بودند و سرانجام این رباعی را:


گیرم که فلک همدم و همراز آید


ناسازی دهر بر سر ساز آید


یاران موافق از کجا جمع شوند؟


وین عمر گذشته از کجا باز آید؟


ایرج بسطامی دومین خواننده ی جوانمرگی است که بم از دست داده است. می‌شد او را نجات داد و این هدیه ی الهی به استان کرمان را که سال‌ها باید بگذرد تا چنین صدایی و حنجره‌ای پیدا شود دلشکسته نساخت. در بم بسیاری از خانه‌ها که از استحکامی برخوردار بودند جان ساکنان خود را نجات دادند. ایرج حتی سقفی گلی نداشت، خانه ی پدری او در بافت قدیمی شهر به اندک تکانی فرو می‌ریخت که ریخت. حال اداره ی ارشاد کرمان، استانداری، مرکز کرمان‌شناسی و سایر مسؤولان که غم زلزله ی بم را دارند، این ضایعه را چگونه تحمل خواهند کرد؟ می‌شد سر پناهی برای ایرج ساخت، می‌شد دل شکسته ی او را مرهمی گذاشت، می‌شد چپ کوک‌خوان معروف ایرانی را در عمر کوتاه خود دلشکسته نکرد. سال‌ها قبل وقتی کنگره ی جهانی بزرگداشت خواجوی‌کرمانی را در کرمان برگزار کردند، ایرج بسطامی در اوج شکوفایی بود. افق مهر کاستی که از این یادواره باقی مانده است به حکایت موسیقی‌شناسان از بهترین کارهای ایرج و اوج هنری آقای مشکاتیان بعد از قطع همکاری با استاد شجریان است. آن روز ایرج گوشه‌ای از نوار مژده ی بهار را هم خواند:


دمی با دوست در خلوت، به از صد سال در عشرت


من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم


به راستی بسطامی همه ی عمر در زندان بود، زندانی به وسعت صدای آسمانی خود. دلی شکسته و روحی حساس داشت. داغ برادر هیچ‌گاه توش و توان گذشته را به او بازنگرداند و مرگ پدر که با اندک حقوق بازنشستگی، گوشه‌ای از هزینه ی رفت‌وآمد او به کرمان و بعضا تهران را تامین می‌کرد هم بغض او را فرو خورده‌تر کرد. یک شب در منزلم به نواری از داریوش رفیعی همشهری خود ایرج گوش می‌دادیم، نواری که با صدای مادر داریوش رفیعی که سرگذشت این نوار را بازگو می‌کرد شروع می‌شد. آوازی در مایه ی دشتی که ایرج این مایه را بسیار دوست داشت با ضربی که پیدا بود پختگی صدای سوزناک داریوش رفیعی را ندارد و با غم‌ناله ی دنبال صدا، ضرباهنگی محزون داشت. ایرج ناگهان شروع به خواندن کرد. فقط یک بار نوار را گوش داد و از من خواست اشعار خوانده شده را بنویسم و چه غوغایی....

ایرج بسطامی بی‌یار و یاور زیست و بی‌یار و یاور مرد و اگر نبود همت آقای سیدمحمدعلی گلاب‌زاده رییس مرکز کرمان‌شناسی، در گوری گمنام در کنار هزاران همشهری خود می‌غنود. ولی اکنون در قطعه ی هنرمندان کرمان آرام گرفته است و من آخرین اثر او رقص آشفته را گوش می‌دهم که چه زیبا شعر نیما را خوانده است:


در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یادآوری یا نه من از یادت نمی‌کاهم


تو را من چشم در راهم...


و موسیقی ایران تا ابد چشم به راه صدای محزون ایرج است، همان‌گونه که مشتاق صدای داریوش رفیعی>>****


<<پرویز مشکاتیان می گوید: "شرایط جاری موسیقی امروز،همه را بی انگیزه و خانه نشین کرده است. بسطامی با امید و انگیزه ای والا به تهران آمد و تنها به تعالی هنرش می اندیشید، اما پس از چندی دیگر چشم انداز روشنی ندید. آرزوی او داشتن سقفی بود که باران بر سرش نریزد اما آن را هم نداشت."

شهرام ناظری، خواننده سرشناس ایران ضمن اظهار تاسف از بروز ضایعه جبران ناپذیر فقدان بسطامی می گوید: "اگر بنا باشد از بهترینهای خوانندگان پس از انقلاب مثالی بیاورم ایرج بسطامی را نام می برم. او از ذوق ذاتی خاصی بر خوردار بود و نقطه امیدی در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب می شد."

 

عبد الحسین مختاباد،خواننده موسیقی سنتی ایران درباره بسطامی می گوید: "وی تنها خواننده چپ کوک زمان خود بود ( قدرت خواندن گام های بالا را داشت) و به لحاظ جنس و طعم ویژه ای که صدایش داشت در سه یا چهار دهه گذشته بی مانند بود."

مختاباد، معتقد است خواندن مجموعه" موسم گل"که عموما شامل آهنگهای چپ کوک ( گام بالا ) است تنها از عهده بسطامی بر می آمد. او هم به مشکلات مالی و معیشتی ایرج بسطامی اشاره دارد و می گوید به همین دلیل آن مرحوم از سالهای پایانی دهه ۷۰دیگر کار جدی نکرد.با اینهمه، پرویز مشکاتیان یادآور می شود که او یکی از پرتیراژترین نوارهای موسیقی را دو سال پیش به بازار عرضه کرد، در آلبومی که "وطن من" نام دارد و روی شعری از ملک الشعرا بهار ساخته شده است که چنین آغاز می شود:

ای خطه ایران مهین ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من

مشکاتیان می گوید حتما این بیت را هم از این شعر بیاورید که اکنون مناسب حال او و دیگر همشهریان اش شده است:
دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ

کز بافته خویش نداری کفن من

سیروس علی نژاد به یاد می آورد که اول باری که بسطامی را دید سال 1369 در تالار رودکی بود. او تازه به جامعه موسیقی ایران معرفی شده بود: " آن شب بسطامی در جمع گروه عارف غوغا می کرد. جذبه موسیقی گروه عارف و آواز ایرج بسطامی که تازه پا به عرصه نهاده بود، نفس ها را در سینه ها حبس کرده بود. وقتی شروع کرد چنان مجلس را گرفت که همه از خود بی خود شدند. شجریانِ دیگری ظهور کرده بود. شعر سعدی را می خواند و سوزی که در صدایش بود مجلس را به آتش می کشید، دلها را به فغان وا می داشت و آه از سینه ها بر می آورد:

بر من که صبوحی زده ام خرقه حرام است

ای مجلسیان راه خرابات کدام است
با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت

گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است
سعدی مکن اندیشه که در کام نهنگان

چون در نظر دوست نشینی همه کام است

صدایش به قول سعدی مرغ از طیران و آب از جریان باز می داشت". وی بعدها وقتی برای یک مصاحبه از نزدیک با بسطامی سخن گفت او را جوانی یافت "با حجب و حیای بچه های شهرستانی و هنری به قول نظامی عروضی در آسمان هفتم>>.">>

اما به اعتقاد سیروس علی نژاد، "آن نوارها که بسطامی بعد از « افشاری مرکب » بیرون داد نشان از افت صدایش داشت. اعتیاد از او جلو افتاده بود و کارش را در زایل کردن صدا بهتر از خود او در پرورش صدایش پیش می برد."

مختاباد، افشاری مرکب، اولین اجرای او را از جدی ترین کارهای موسیقی آوازی ایران خواند و از جمله امتیازات ویژه دیگر بسطامی ، توانایی فوق العاده در ارایه کار صحنه ای و برخورداری از بخش بم شاخص در گستره آوایی، برشمرد.

 

کیوان ساکت ، آهنگساز و نوازنده تار، همراه و همکار قدیمی خواننده

"فسانه" وی را از همراهی در اولین اجرا یعنی افشاری مرکب به خاطر دارد و می گوید: "ایرج که تا آخرین روز عمر نگهداری از همسر و فرزندان برادر درگذشته اش را بر عهده داشت، علیرغم بر خورداری از امتیازات برجسته صوتی که می توانست موجب شود وی امکانات مادی فراوان داشته باشد، به اینگونه مسایل توجهی نداشت. او با صدایی سوخته و باطنی زلال همیشه در دل ما باقیست."

مشکاتیان او را خواننده ای می داند که در عین فقر خود را حفظ کرد و به سرودخوانی تن نداد. مختاباد پیشنهاد می کند خانه موسیقی، متولی احداث سالنی به نام این هنرمند فقید در بم بشود تا علاوه بر زنده نگه داشتن خاطر وی بعدها میزبان فعالیت های فرهنگی آن دیار باشد.>>*****

منابع:

http://vrofcs2.persianblog.com/ *


وب سایت هنر و موسیقی www.artmusic.ir***

 

****سرمایه

*****بی بی سی:یادی از ایرج بسطامی خواننده ی وطن من
وبلاگ دوستداران استاد ایرج بسطامی

عکسهایی از بم:

بم خاموش:

 

نظرات (4)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
راست میگفت.تنها صداست که می ماند...
سه‌شنبه 19 دی‌ماه سال 1385 ساعت 03:55 ق.ظ
امتیاز: 0 0
عالی بود
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1385 ساعت 12:25 ب.ظ
امتیاز: 0 0
هنوز که یاد اون لحظات میوفتم بغض گلومو میگیره...
پنج‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1388 ساعت 10:52 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سالم
شما یک بمی اصیل هستید بهت افتخار می کنم
اشکم سرازیر شد با یاد بم
راستی ایرج زن نداشت (سرپرست پسرهای برادرش بود)
یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1389 ساعت 12:40 ق.ظ
امتیاز: 0 0