X
تبلیغات
رایتل

فانوس

فرشته های برفی


بعد از ظهر یک روز سرد زمستانی ،شهری کوچک و زمین که سراسر از برف پوشیده شده است.گروه موزیک دبیرستان برای برگزاری آخرین مسابقه ی فوتبال مشغول تمرین هستند.آرتور و همکلاسی جدیدش  لیلا که در جریان فیلم به یکدیگر علاقمند می شوند،در محوطه ی دبیرستان همراه با دیگر اعضای گروه مشغول تمرین هستند.رابطه ی عاشقانه ی این دو نوجوان تنها صحنه های زیبایی هستند که یک رابطه ی رمانتیک و ساده و بدون مشکل را در جریان ماجراهای روابط  پیچیده و پر درد و ملال و سراسر بی مهری و بی وفایی و در هم گره خورده ی بزرگترها،به تصویر می کشند.معلم مدرسه آقای چرونیک که از ناهماهنگی گروه عصبانی شده است،فریاد می کشد:"فکر می کنید باید یک نمایش کمدی اجرا کنید؟".ناگهان صدای شلیک دو گلوله در فضا می پیچد و پس از آن همراه فلش بک به چند هفته قبل سفر میکنیم.آرتور در رستوران کوچکی کار میکند که آنی و بارب هم پیشخدمتهای همان رستوران هستند.آنی زمانیکه آرتور خردسال بوده،از او نگهداری می کرده است.و اکنون که هر دو در یک رستوران کار می کنند،آنی با دختر 4 ساله شان "ترا" و جدا از همسر خود که از روزهای دبیرستان عاشق هم بوده اند، زندگی میکند.او سعی دارد زندگی جدیدی برای خود و دخترش بسازد،در عین حال با شوهر دوست و همکار خود رابطه دارد:مردی که در جریان فیلم شاهد رابطه ی او با زن دیگری نیز هستیم.پدر آرتور زندگی مشترکش با مادر آرتور را ترک می کند و با زن دیگری رابطه دارد که بعدها آنطور که آرتور بیان می کند زن، پدر آرتور را ترک می کند.آرتور که شاهد تلاش مادرش برای حفظ خانواده و جدایی پدر است،در رابطه با لیلا مردد است. اما محور اصلی فیلم را رابطه ی آنی و شوهرش "گلن" که جدا از یکدیگر زندگی می کنند،تشکیل می دهد.گلن که روزهای پر درد سری را پشت سر گذاشته است،مصمم است زندگی جدیدی را آغاز کند.او که عاشق همسر و دخترکشان است، تلاش می کند راهی برای بازگشت به آنی ِ سراسر اضطراب و عصبی که به دلایل نامعلومی او را پس زده است،پیدا کند.در جریان فیلم او را پدری مهربان و صبور میبینیم که اعتقادات مسیحی محکمی دارد و کاملن با وی که در مقابلش همسر نامهربان و بیوفایی قرار دارد،احساس همدلی میکنیم.گلن شغل جدیدی دست و پا کرده است و آنی را برای آگاه کردن از خبر خوشش به شام دعوت می کند و از او می خواهد تا اجازه دهد در کنار یکدیگر و همراه با دخترکشان زندگی کنند.آنی نمی پذیرد و پس از خداحافظی از گلن به سمت مسافرخانه ای که با شوهر دوست و همکار خود "بارب"،خوش می گذرانند راهی می شود.شوهر بارب آنجا نیست.به او تلفن می کند و بارب که رسید مسافرخانه را در جیب شوهر خود پیدا کرده و از ماجرا آگاه شده،تلفن را جواب می دهد.گلن می فهمد که همسرش با مرد دیگری می خوابد و مست و لایعقل جلوی منزل سابق خود با شریک همسرش در گیر می شود و با دخالت آنی که هفت تیری در دست دارد آنجا را ترک می کند.تاب خالی و اسباب بازیهای رها شده در برف تلخی حادثه را پیش گویی می کنند.ترا برای بازی منزل را ترک می کند و در دریاچه ی نزدیک منزل می افتد و جسد یخ زده ی او را می بینیم که در آب شناور است و توسط آرتور و همکلاسیش که در جستجوی او هستند،کشف می شود.گلن را در صحنه ای می بینیم که در مقابل صلیب نیایش می کند و درمانده از مسیح سوال می کند که چرا این همه درد را باید تاب بیاورد.در صحنه های درد آور بعدی او را می بینیم که مست در مقابل منزل همسر سابق خود و در برابر شریک همسر که با چوب بیس بالی به پیشباز او می آید اعتراف می کند که زمانی که آنی او را ترک کرده اقدام به خودکشی کرده است و این مسیح بوده که او را از مرگ نجات داده است،عاجزانه به گریه می افتد، خود را به درخت و اتومبیل می کوبد و با سر و دستانی خون آلود صحنه را ترک می کند.روز بعد عکسهایی را که از دخترشان ترا گرفته است به آنی هدیه می دهد اما باز آنی با سردی او را پس می زند.با دردهای او که چنین در دام بی مهری زمانه گرفتار است،همدلی می کنیم اما کارگردان به زیبایی با رویکردی ناتورالیستی این همدلی ما را به سمت آنی،که خود او نیز قربانی تقدیر نا موافق است،سوق می دهد.گلن با اسلحه ای در منزل آنی انتظار او را می کشد،او را مجبور می کند که بر صندلی بنشیند و سپس پاهای او را که عاشقانه در دست گرفته است در آب غسل می دهد،سپس او را با پای برهنه روی برف تا محلی که دخترشان ترا غرق شده است می کشاند و به او شلیک می کند.به درون اتومبیل خود بر می گردد و در حالت رقت انگیزی در حالیکه به نقطه ای خیره شده و با حالتی آشفته می گوید "سلام...سلام"،از هفت تیر آنی گلوله ای در دهان خویش می چکاند.زندگی مردم در شهر کوچک همچنان ادامه دارد....

فرشته های برفی،به کارگردانی دیوید گردون گرین و با هنر نمایی سم راکول و کیت بکینسیل در ماه مارس 2008 به اکران در آمد.فیلم نامه اقتباسی است که کارگردان از رمانی با همین عنوان اثر استوارت انن داشته است.

*فرشته ی برفی،اثری است که با دراز کشیدن در برف و حرکت دادن دست ها و پاها، از آدم در برف به جا می ماند و از بازیهای مورد علاقه ی کودکان است.

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)