X
تبلیغات
رایتل

فانوس

نقدی کوتاه بر یک یادداشت در واشنگتن پست

جیسون رضاییان، روزنامه نویس امریکایی که در ایران به اتهامات امنیتی بازداشت و سپس در پی مذاکرات و توافقهایی که بین ایران و امریکا انجام شد، آزاد شد در مقاله ای در واشنگتن پست به تاریخ یکم ماه مارس میلادی، با اشاره هایی به دوران زندان خود در ایران، به مقایسه ذهنی خود از شرایط فعلی امریکا و سیاستهای دونالد ترامپ و دوران باراک اوباما پرداخته است.

 وی نوشته است که در زندان در ایران از طریق تلویزیونی که روی دیوار اتاق بود به همراه یکنفر زندانی دیگر که ملیت یکی از کشورهای "شوروی سابق" را داشته نطق باراک اوباما را در نشست مشترک کنگره امریکا تماشا میکرده است. ایران، از زندان اوین گرفته که مسلما زندان است و جای مطلوب و دلخواهی نیست تا مطبوعات و دولت و مردم و زندگی  و در یک کلام همه چیز درباره ایران با تاریکترین و مایوس کننده ترین توصیفات، که در ادبیات رایج رسانه های  عمده انگلیسی زبان رویه ای معمول و مرسوم است، شرح داده شده است. شاید شوخی نباشد  اگر گفت که توصیف دستگاه تلویزیون داخل زندان هم آنطور که در متن آمده، "با صفحه نمایش تخت که داخل قفسه ای محبوس است که بالای دیوار تعبیه شده" هم از توصیفات ناتورالیستی  نوسینده آن متن در امان نمانده! 

جیسون رضاییان گویی گله مند است که اوباما در نطق خود نامی از وی که در آنزمان در  ایران زندانی بود نیاورده  هر چند به گفته خود او تنها چند روز پس از نطق اوباما و بدنبال مذاکراتی که ماهها بین دولت اوباما و دولت ایران در جریان بوده وی از زندان آزاد و به امریکا پرواز کرد. 

اما نکته جالب توجه ،در این کوتاه سخت اینست که از متن براحتی اینطور برداشت میشود که جیسون رضاییان از دولت باراک اوباما و سیاستهای او انتقاد میکند و اما در نقطه مقابل، ضمن انتقادهای کوچکی که از حرفها و سیاستهای دونالد ترامپ میکند، فضای سیاسی امریکا پس از آمدن دونالد ترامپ را  در تقابل با فضای امریکای باراک اوباما، امیدوارانه میبیند. او در نوشته اش از نطق اوباما انتقاد میکند که بویی از امیدواری از آن به مشام وی نرسیده است وقتی که اوباما گفته: "وقتی سیاستمداران به مسلمانها توهین میکنند، چه در خارج و چه شهروندان عادی، و یا وقتی که روی یک بچه {مسلمان} اسم میگذارند، این به امنیت با کمکی نمیکند... این از اعتببار ما در دنیا میکاهد و دستیابی ما به اهدافمان را دشوارتر میکند." 

در مقابل او از فضایی که دونالد ترامپ خلق کرده امیدوار است. او مینویسد: "اما من به طرز بنیادینی امیدوار هستم. من در یک کشور توتالیتر (منظور وی ایران است) کار و زندگی کرده ام و به طور دست اول تجربه کرده ام که وقتی از تمام آزادیهایت خلع شوی چطور خواهد بود... ترامپ و دولت او شاید به خوبی به ارزشها و ایده آلهای ما که در قانون اساسیمان متبلور شده است، بها ندهند.  اما من باور دارم که مردم این کشور به آسانی به انها راه نخواهد داد."

پرسشهایی که دوست داشتم رو در رو از جیسون رضاییان بپرسم اینهاست:  وی که ادعا میکند، در مقایسه با ترامپ و مشاوران دولت وی که ایران ستیزی را سر لوحه سیاست خارجی خود قرار داده اند، حداقل تجربه زندگی و کار در ایران را دارد، آیا همین پویایی را در بین مردم ایران مشاهده نکرده است که به آسانی به سیاستها و سیاستمدارانی که مطابق میل و ارزشها و اصول متبلور در قانون اساسیشان رفتار نمیکنند راه نمیدهند؟! آیا جامعه ایرانی را ایستا و یکدست و توده ای منفعل یافته است؟! و اساسا چه تفاوت بنیادینی امروز میتوان بین ایران و امریکا نشانه رفت که ایران را در آنطرف خط و اما امریکا را در طرف دیگر خط کشی بگذارد وقتی همین امریکاست که به فردی "راه میدهد" که پوپولیست است و هیچگونه تخصص و تحصیلات ممتازی در  عرصه های دیپلماسی و سیاست ندارد و حرفها و شعارهایش به راحتی مصداق نژادپرستی و بیگانه هراسی و مذهب هراسی و زن ستیزی و جنگ طلبی است، اگر نگوییم که پهلو به پهلوی حرفها و شعارها و سیاستهای فاشیستی میساید؟ به جرات میتوان ادعا کرد که حتا ایران چنین امتیازی را دارد که چنین حدی از چنین سیاستهایی از طرف ایران شنیده نمیشود. تاریخ مبارزات و جنبشهای اجتماعی و سیاسی در ایران گواهی میدهد که ملت ایران در طول تاریخ ملتی پویا و در جستجوی مفاهیم و ارزشهای والایی چون دموکراسی و عدالت بوده است و فارغ از توفیق یافتن یا شکست خوردن، میتواند افتخار کند که در میان ملل و اقوام دنیا در طول تاریخ ملتی پویا و در جستجوی ارزشهای انسانی بوده است. حتا میتوان ادعا کرد که میزان اطلاع و آگاهی عمومی از دنیای پیرامون در بین ایرانیان امروز بیشتر از آگاهی عمومی مردم در امریکا باشد و این ادعایی برآمده از احساسات وطن دوستانه نگارنده این سطور نیست بلکه مبتنی بر مشاهدات و مقایسه های ممکن است هر چند که این امری نباشد که براحتی بتوان مقایسه منسجمی از آن ارایه کرد اما شواهد در دست را نیز نمیتوان براحتی کنار گذاشت. پرسش دیگر این است که داشتن رییس جمهوری چون دونالد ترامپ و حرفها و شعارها و سیاستهایی از آن قسم که از سمت او مشاهده میشود چه تفاوت بنیادینی با رادیکالترین بخش از سیاستها و سیاستمداران در ایران دارد که به ترامپ و دولت او برتری ببخشد؟! حداقل رادیکالترین رگه سیاسی ایران از قدرت اتمی شماره یک دنیا برخوردار نیست که بتواند خطر بالقوه ای که ترامپ و دولتش میتواند در قبال انسایت بیافریند را در مقابل جهانیان قرار دهند! 

 پس پرسش نهایی و اساسی من این است: آیا امریکا و هر چیز امریکایی از برتری و اصالتی ذاتی برخوردار است که حتا با وجود هر اندازه عیب و ایراد و کجروی همچنان نشان و نام برترین در دنیا باشد؟! و آیا ایران و هر چیز ایرانی در نقطه مقابل عیب و ایرادی ذاتی دارد که مستحق طرد کردنی ماهیتی باشد؟! پاسخ من به این سوال منفی است. ایراد یا خطای دید و مشاهده و عدم مطالعه دقیق است یا غرض ورزی سیاسی.


جیسون رضاییان در اولین نطق دونالد ترامپ در جلسه مشترک کنگره امریکا


نمایش فیلم اصغر فرهادی یا پیراهن خون آلود عثمان در لندن؟!


شهردار لندن چند روز پیش اعلام کرد که فیلم فروشنده اصغر فرهادی در مرکز شهر لندن به رایگان برای عموم مردم به نمایش گذاشته میشود. گفته شد طرح این تصمیم که با پیام ویدیویی کوتاهی از شهردار لندن همراه بود که در آن به نام اصغر فرهادی فیلمساز ایرانی تاکید میکرد٬ به نوعی برای دهن کجی به حرفها و سیاستهای ترامپ رییس جمهور امریکا است که با شعارهای دیگری ستیز و مهاجر ستیز خود٬ از جمله ایرانیها را با توجیه تروریست و خطرناک بودن از ورود به امریکا منع کرده بود. این خبر با استقبال فراوان مردم و بخصوص ایرانیهای مقیم بریتانیا و شهر لندن روبرو شد و احتمالا جمعیت زیادی را به میدان ترافالگار لندن بکشاند. اهمیت این ماجرا برای ایرانیها در این نکته است که فضای ایران هراسی که بعد از توافق اتمی برجام در دنیا شکسته شده بود٬ با آمدن ترامپ در امریکا و با بازتاب حرفهای او که ایران را شماره یک تروریسم در دنیا لقب داد کمی دوباره جان گرفته است. حالا بفاصله چند روز از اعلام تصمیم شهردار لندن برای نمایش فیلم یک فیلمساز ایرانی نامزد جایزه اسکار در مرکز شهر لندن٬ گروهی بسرعت دست به کار شده اند تا از سکویی که با حضور احتمالی جمعیت زیاد در میدان مرکزی شهر لندن فراهم میشود برای مقصود سیاسی خاص خود که ماهیت باصطلاح اپوزیسیونی ضد حکومت ایران دارد بهره برداری کنند. اینها طرح کمپین امضایی آنلاین راه انداخته اند که عنوان میکند: لندن باید در این مناسبت نمایش فیلم به ایران دستور بدهد تا نازنین زاغری که در ایران زندانی ست را آزاد کند.آنچه از خبرها و اطلاعات منتشر شده در خصوص نازنین زاغری در رسانه ها دریافت میشود اینست که برای بنیاد خیریه تامپسون رویترز کار میکرده و همینطور در گذسته در بی بی سی ظاهرا مشغول آموزش کارکنان جدید تلویزیون بی بی سی فارسی بوده است. اما واقعیتهای مرتبط با او و دستگیری اش در ایران هر چه باشد بنظر میرسد الان از وضعیت او به عنوان ابزاری برای حفظ و ارتقای فضای جدید ایران هراسی قرار است اینبار استفاده شود. جای تعجب نیست که در مورد این اکران عمومی فیلم در لندن وموارد فرهنگی و هنری مشابه دیگر٬ گروههای اپوزیسیونی ایرانی مثل مجاهدین خلق و غیره و ذلک هم در صدد برآیند تا مجددا برای تاثیر بر افکار عمومی در غرب در جهت ایجاد و حفظ و افزایش ترس از ایران و ایرانیها و در جهت دریافت مشروعیت و حمایتهای مالی و سیاسی برای گروههای خود و همینطور در راستای طرح و اعمال دوباره تحریمهای گسترده علیه ایران و نیز مشروعیت بخشی به این تحریمها علیه خطر ایران و در نهایت و در زمان مناسب در جهت جنگ با ایران بهره برداری کنند. به نظرم ایرانیها باید با این گروهها و این جنس موج سواریها از این به بعد قاطعتر برخورد کنند و به این گروهها و اعضای اپوزیسیونی بفهمانند که علم و کتل این جور کارها را ببرند و در مراسم و مناسک خاص خود برپا کنند. لوث کردن تمام فعالیتهای هنری و فرهنگی و عمومی در جهت کام گرفتن اپوزیسیونی ایرانی حاصلش همان چیزهایی است که در طول تاریخ مشاهده شده است و نیاز به نام آوردن از آنها در اینجا شاید نباشد.

تصویر از فیسبوک نویسنده مطلب

شبکه های تلویزیونی خاورمیانه ای مستقر در لندن

حضور رسانه ای و تبلیغاتی برای بسیاری رهبران و دولتهای خاورمیانه اهمیتی روزافزون دارد. علاوه بر رهبران و دولتها بسیاری از بازیگران خرد دیگر نظیر گروههای اپوزیسیونی نیز به چنین حضور و فعالیت تبلیغاتی رسانه ای آگاه بوده و هستند. اما فعالیتهای رسانه ای این گروهها از درون خاورمیانه ممکن نیست. از میان همه شهرهای جهان، لندن شهر مورد علاقه این گروهها برای فعالیت رسانه ای بوده است بطوری که میتوان ادعا کرد لندن پایتخت رسانه ای فعالین اپوزیسیون خاورمیانه است! شبکه های تلویزیونی فراوانی در لندن فعالیت میکنند و این نیز به فراهم کردن چنین بستر رسانه ای برای آنها که سودای حضور و فعالیت اپوزیسیونی در خاورمیانه را دارند کمک کرده است. 

اما رهبران خاورمیانه نیز به اهمیت حضور رسانه ای از و در فراسوی مرزهای خاورمیانه و از پایتختی چون لندن نیک آگاهند. در بزنگاه حساسی که در خاورمیانه پس از شکل گیری توافق موسوم به برجام بین ایران و کشورهای 5بعلاوه1 و پس از فروکش کردن انقلابهای موسوم به بهار عربی شکل گرفته است برخی کشورهای خاورمیانه تلاشی نو برای انجام فعالیتهای رسانه ای در پیش گرفته اند. رهبرانی چون اردوغان و یا رهبران عربستان سعودی بخصوص بدنبال پوشش رسانه ای سیاستهای خود در خاورمیانه هستند. کمپینهای اخیر استخدامی شبکه تلویزیونی ترکیه و یا العربیه در این راستا ست. آنها در رقابت برای تسخیر افکار عمومی در خاورمیانه و فراتر از ان هستند. اگر شبکه تلویزیونی تحت حمایت قطر یعنی الجزیره توانست جنان حضور پررنگی هم در خاورمیانه با تولیدات به زبان عربی و هم در عرصه بین المللی با تولیدات به زبان انگلیسی داشته باشد، چرا تلویزیون العربیه و یا ترکیه وارد چنین گودی نشوند! 

ایران در این رقابت کجا ایستاده است؟ 

تعدادی خبرنگار طراز چندمی در اینطرف و آنطرف که نه انگیزه و انرژی و توان انجام کار رسانه ای درجه یک را دارند و نه از طرف دیگر محذورات و قید و بندها و ایضا زد و بندهای باندی و جناجی اجازه میدهد تا از پول و سرمایه هنگفتی که خرج میشود در جهت حضور رسانه ای خوب و درخشان و در جهت پیشبرد منافع ملی ایران بهره برداری شود. البته این به معنای نادیده گرفتن تلاشها و کارهای خوب انگشت شماری از نخبه های ایرانی این عرصه نیست اما به هر حال برآیند کلی چیز دیگری را نشان میدهد. 


تصویر یک آگهی از کمپین گسترده ای که اخیرا شبکه العربیه برای استخدام در لندن به راه انداخته است.


ما پولمان را چطور خرج میکنیم! انگلیسیها چطور!

ما پولمان را چطور خرج میکنیم؟ بعبارت دیگر پول ما توی جیب چه کسانی میرود؟ یا شاید بهتر این باشد که بپرسیم از پولهای ما وقتی به شکل هنگفت خرج میشود چه عاید ما میشود؟ البته بهتر است در این پرسش، آنهایی که پول توی جیبشان میرود را در زمره ما یعنی عامه مردم ایرانی بحساب نیاوریم. حالا برای اینکه بحث به درازا نکشد دو مثال را در قالب دو تصویر مقایسه کنیم. هر دو از حضور دو شبکه تلویزیونی در رسانه اجتماعی فیسبوک برداشته شده است. یکی شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان متعلق به ایران و دیگری شبکه تلویزیونی انگلیسی زبانی که در سال 2014 در انگلستان فعالیتش را شروع کرده است. شبکه دوم به نام تلویزیون مسلمانهای بریتانیا، تلویزیونی است که هدف خود را تولید برنامه های تلویزیونی نه برای هیچ فرقه ای یا گرایشی از اسلام و یا نه بخاطر تعلق خاطر به گروهی خاص از مسلمانها و نه حتی لزوما در راستای شرح و بیان اسلام و احکام اسلامی عنوان کرده است. شبکه ای به ادعای خود برای به نمایش گذاشتن بهترینها از جامعه مسلمان در بریتانیا. ناگفته پیداست که شبکه مذکور که منبع مالی تامین کننده اش را آگهیهای بازرگانی و کمکهای خیریه عنوان میکند با توجه به نیازهای جامعه بریتانیا تاسیس شده است. جامعه ای که بخش در خور توجهی از آن را مسلمانهای بریتانیایی تشکیل میدهند. جامعه بریتانیا در سالهای اخیر با رشد افراطی گری و نظریه های تند برآمده از تفسیرهای افراطی از دین اسلام و تاثیرات وهابیت مواجه بوده است. به گفته وزارت کشور بریتانیا بیش از پانصد شهروند بریتانیایی به عراق و سوریه رفته اند تا به دولت داعش بپیوندند. خردورزی و خردگرایی که انکار نمیتوان کرد در جامعه بریتانیا ارزشی نهادینه شده است حالا حکم کرده تا تلویزیونی تاسیس شود تا جامعه مسلمهانهای بریتانیا را که به دلایل مختلف فرهنگی و زبانی و قومی در بریتانیا به حاشیه رانده شده و انزوا گزیده بوده است را هدف برنامه های خود قرار دهد. یکی از دلایل مهم گرایش جوانهای مسلمان بریتانیایی به ایدیولوژیهای افراطی نظیر داعش همین واقعیت انزوای جامعه مسلمانها در بریتانیا بوده است  و احساسات خشمگینانه و انتقامجویانه ناشی از این واقعیت برای جوانهای مسلمان بریتانیایی . جوانهایی که در بریتانیا بدنیا آمده و در این کشور رشد کرده و به مدرسه و دانشگاه رفته اند ولی خود را در خانه و بریتانیا را خانه خود نمی بینند و لذا تبلیغات و پروپاگاندای داعش آنها را جذب میکرد. حالا تلویزیون مسلمانهای بریتانیا آمده است تا با معیارهای حرفه ای رسانه ای در بریتانیا برنامه های جذابی تولید کند که بطور خلاصه نشان دهد میتوان مسلمان بود و بریتانیایی و اما به اختلالهای هویتی  که بعضا برای جوانهای مسلمان در این کشور بروز کرده بود دچار نشد. برنامه هایی که نشان دهد میتوان زن مسلمان محجبه در بریتانیا بود ولی در کنار زن مسیحی و بی حجاب بریتانیایی در سطوح مختلف جامعه ظاهر شد و از همان سلیقه ها و علاقه های جاری و نیز مورد تایید در بریتانیا بهره مند بود. عنوان بعضی برنامه های این شبکه موید چنین مضامینی است: ایمان و تناسب اندام، ساعت چای، َآشپزخانه حلال، ساعت خواهرها،موسیقی ملهم از ایمان،نسل من، مسلمانهای بریتانیا،روحیه شهری و غیره. 

برگردیم به بحث پول خرج کردن! در مثال شبکه تلویزیونی مسلمانهای بریتانیا میبینیم که چطور با خردمندی و هوشمندی شبکه ای در بریتانیا تاسیس میشود که نیازهای جامعه بریتانیا را بطور کلی تامین کند هر چند مخاطبان اصلی این شبکه مسلمانها هستند اما در نهایت سود آن به جیب همه مردم بریتانیا میرود وقتی مسلمانهای این کشور نیز خود را بخشی از این جامعه و کشور و ملت و هویت بریتانیایی میبینند و به شکلی مثبت ترغیب به مشارکت در امور جامعه و سودرساندن به جای ضرر و آسیب زدن به کشور میشوند. اما مثال دوم یعنی شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان متعلق به جمهوری اسلامی ایران. به تصویری از ویدیویی که از فعالیت تبلیغی این شبکه در رسانه های اجتماعی و در فیس بوک منتشر شده نگاه کنید. عنوان این ویدیو از این قرار است: نگاه کنید که چطور جتهای جنگنده انگلیسی محموله مهمات داعش را هدف قرار میدهند. بعد ما شاهد تصاویر منتشر شده از صفحه رادار جت انگلیسی هستیم که روی هدف قفل و سپس شلیک میکند و انفجاری که در سطح زمین مشاهده میشود. پرسش خیلی ساده است: حالا این یعنی چه؟! آن ژورنالیست یا سردبیر خبری که اداره شبکه اجتماعی این تلویزیون را بعهده دارد چه منظوری  برای انتشار این ویدیو بعنوان مثال در راستای حضور و فعالیت این تلویزیون در فضای رسانه های اجتماعی داشته؟ اگر مثلا از او پرسیده شود معیارهای انتخاب و دلایل انتخاب و انتشار این محتوا و معیار قضاوت ژورنالیستی خودت را توضیح بده آیا چه فکر و ایده و هدفی را برخواهد شمرد؟! انتظار این ژورنالیست یا سردبیر از مخاطب خود چیست؟ یا بعبارت دیگر وی انتظار برانگیختن چه فکر و ایده یا احساساتی را در مخاطب خود مد نظر داشته است؟ انتشار این محتوا، البته صرفا بعنوان یک مثال که مورد توجه ما قرار گرفته است، از نظر وی چگونه به جذب مخاطب و کنش متقابل او ،از ظن این ژورنالیست، قرار است منجر بشود؟ به هر حال هر خبرنگار و یا دبیر و یا سردبیر و یا هر نام و عنوان دیگری که برای او قایل میشوند برای هر مطلب و محتوایی که تهیه و برای عموم منتشر میکند و حتی برای خط به خط و تصویر به تصویر آن مطلب و محتوا باید دلیل و توضیحی علمی و حرفه ای داشته باشد. من فکر میکنم هدف این ژورنالیست چه در تهران پشت میز نشسته باشد و چه در لندن، این بوده که مخاطب پس از دیدن این ویدیو از شادمانی به هوا بپرد و به تشویق جت جنگنده انگلیسی و خلبانهای آن و نیز فرماندهان و دولتمردان انگلیسی بپردازد! از اینکه کشور همسایه ما پاره پاره و عرصه تاخت و تاز قدرتهای منظقه و فرا منطقه ای است و معلوم نیست در آینده نیز آبستن کدام حوادث باشد و احتمالا دود آن چطور به چشم ما برود، خوشحال شود. یا اینکه متوجه دلیل حضور نظامی انگلستان در عراق و جنگنده آن کشور در آسمان این کشور بشود/ نشود؟! از سیاستهای انگلستان و شرکای منطقه ایش در تشکیل داعش و یا واقعیتها و نحوه مبارزه بریتانیا با داعش مطلع بشود/ نشود؟! ما این را وا میگذاریم به قضاوت مخاطب و قضاوت و درک و دانش خبرنگار مورد سوال!

افسوس که ما پولمان چطور و کجا خرج میشود و انگلیسیها پولشان را کجا و چطور خرج میکنند!


تلویزیون انگلیسی مسلمان بریتانیایی و تصویر ویدیویی که در فیس بوک منتشر کرده.


تصویر ویدیویی که تلویزیون ایرانی در فیسبوک منتشر کرده.

دیوید دیویس: دندانهایشان را آزمایش کنید!

اردوگاه پناهجویان در شهر کاله فرانسه در حال شمارش معکوس برای از راه رسیدن بلدوزرهایی است که برای تخریب و تعطیل کردن این اردوگاه در راه هستند. وضعیت اسفناک پناهجوها و شرایط غیر انسانی حاکم بر این اردوگاه بارها و بارها مورد انتقاد سازمانهای خیریه و داوطلبانی واقع شده که برای کمک به این پناهجوها فعالیت میکنند. رقم قابل توجهی از ساکنین این اردوگاه را کودکان و نوجوانان زیر سن قانونی تشکیل میدهند. حالا دولتهای فرانسه و انگلستان پیش از تخریب و برچیدن این اردوگاه به برخی از کودکان بی سرپستی که در این اردوگاه گرفتار شده اند اجازه داده اند تا به سوی انگلستان حرکت کنند، جایی که برخی از این کودکان آشنا یا خویشاوندی را سراغ دارند که در این کشور زندگی میکند. سازمانهای خیریه ای که با این کودکان کار میکنند و نیز دولتهای انگلستان و فرانسه بررسی مدارک و سوابق این کودکان را شروع کرده اند. اما تعیین سن آن دسته از این کودکان که گذرنامه یا اوراق هویتی ندارند مشکلاتی را ایجاد کرده است. سازمانهای خیریه دخیل در قضیه سعی دارند با انجام مصاحبه های خاص با این کودکان و دیگر بررسیهایی که دولت انگلستان خواستار آنهاست مشکل را حل کنند تا بر طبق موافقتها و تصمیمهای شکل گرفته تنها کودکان بی سرپرستی که قصد پیوستن به آشنایی در انگلستان را دارند از مرز فرانسه به سمت انگلستان بتوانند عبور کنند. اما سر و صدای مخالفان درآمده! روزنامه هرزه نگار سان در انگلستان در اقدامی غیر اخلاقی عکس تعدادی از افرادی که این روزنامه ادعا کرده برخی از کودکانی هستند که وارد انگلستان شده اند را منتشر کرده و مدعی شده که آنها نه کودک هستند و نه سنشان زیر 18 سال است. دیوید دیویس، سیاستمدار محافظه کار و دست راستی متعلق به حزب توری اما بی اخلاقی را به حد تازه ای رسانده است. او با ادعای ناکافی بودن مصاحبه ها و بررسیهایی که برای تعیین سن این کودکان انجام میشود خواستار آن شده است که سن این کودکان با بررسی و آزمایشهای دندان آنها تعیین شود! آزمایشهایی که آنطور که برخی دندانپزشکان عنوان کرده اند نه تنها تضمین کننده دقت خیلی بالای تعیین سن نخواهد بود بلکه بطور واضح  اقدامی به دور از اخلاق و نقض حقوق انسانی این کودکان است. بسیاری خواهان عذرخواهی دیوید دیوس شده اند اما وی در لفافه کسانیکه از ادعای او انتقاد کردند را احساساتی خواند و عنوان کرد که باید در تعیین سیاستها سخت گیرانه عمل کرد. آنچه مسلم است این است که اردوگاه موسوم به جنگل هر چند که از پوششهای رسانه ای خوب و درست محروم شده اما گوشزد کننده فاجعه انسانی زمان ما است که درست در قلب اروپا و پیش چشمان سیاستمداران اروپایی شکل گرفت و حالا که تصمیم به برچیدن آن گرفته شده نگرانی از سرنوشت پناهجوهای ساکن در این اردوگاه و بخصوص کودکان بی سرپرست زمینگیر شده در این اردوگاه کمتر از نگرانیها در مورد پناهجوهایی که در جاهایی که جنگ و درگیری در انها جریان دارد نیست هر چند که اروگاه جنگل هزاران کیلومتر دورتر از مناطق جنگ زده و جایی در نزدیکی مرز فرانسه و انگلستان واقع شده است.


  

یکی از تصاویری که روزنامه هرزه نگار سان در اقدامی غیر اخلاقی منتشر کرده است. چهره این افراد توسط نویسنده این تارنما جهت احترام به حقوق انسانی و حریم شخصی کودکان بی سرپرست پناهجو محو شده است. 

طرح دوباره امکان برگزاری همه پرسی استقلال اسکاتلند

نخست وزیر اسکاتلند در کنفرانس امروز صبح خود در شهر گلاسگو از برنامه خود برای ارایه طرح مشورتی موضوع برگزاری دوباره رفراندوم برای استقلال اسکاتلند در هفته آینده خبر داد. وی که در میان اسقبال گرم اعضا در کنفرانس حزب ملی اسکاتلند سخن میگفت بار دیگر بر اهمیت رای مردم اسکاتلند مبنی بر انتخاب به ماندن در اتحادیه اروپا در رفراندوم اخیر تاکید کرد و گفت وی اجازه نخواهد داد تا منافع اقتصادی و اجتماعی اسکاتلند در مساله برگزیت توسط دولت انگلستان نادیده گرفته شود. وی در ابتدای سخنانش حرفهای هفته گذشته نخست وزیر انگلستان ترزا می را به شدت مورد تقبیح قرار داد و این نوع سخنان را متعلق به قرن گذشته دانست. سخنان هفته پیش ترزا می با انتقادات فراوانی در سراسر انگلستان روبرو شده بود. وی در سخنان خارجی ستیزانه و زنوفوبیک خود که بسیار به مواضع نژادپرستانه حزب یوکیپ انگلستان به رهبری نایجل فراژ نزدیک بود عنوان کرد که از این پس همه کارفرمایان در سراسر انگلستان موظف خواهند بود تا لیست اسامی کارکنان غیر انگلیسی خود را منتشر کنند و بابت استخدام هر فردی که پاسپورت انگلیسی ندارد به دولت وی توضیح بدهند. وی سرانجام زیر فشار انتقادات  افکار عمومی که حرفهای وی را به جنس فعالیتهای پلیس مخفی گشتاپو در دوران آلمان نازی تشبیه کرده بودند ناچار به پس گرفتن حرفهای خود در این مورد شد. 

خانم نیکولا استرجن نخست وزیر اسکاتلند در سخنان امروز خود با تاکید بر ارزشهای جامعه اسکاتلند مبنی بر داشتن جامعه ای باز و چند فرهنگی عنوان کرد که در اسگاتلند ارزش افراد به میزان تلاش آنها و کمک آنها به پیشرفت و بهبود امور در جامعه بستگی دارد" و نه به رنگ گذرنامه آنها". وی در بخش غالب سخنان امروز خود با تاکید به رای و خواست مردم اسکاتلند برای باقی ماندن در جمع کشورهای اتحادیه اروپا تاکید کرد که اگر دولت محافظه کار حاکم بر انگلستان در موضوع برگزیت منافع اقتصادی و خواست مردم اسکاتلند را نادیده بگیرد وی از هر تلاشی برای برگزاری مجدد همه پرسی برای استقلال اسکاتلند از انگلستان مضایقه نخواهد کرد.

  

خانم نیکولا استرجن نخست وزیر اسکاتلند

فرانسه آهنربای تروریستها!

شب گذشته راننده کامیونی در شهر نیس فرانسه به سمت جمعیت رانده و مردم را زیر گرفته است. راننده در نهایت به ضرب گلوله پلیس از پا در آمده و مقامات فرانسوی تا این لحظه وقایع شب گذشته نیس را تروریستی خوانده اند. اینکه تا چه اندازه تحقیقات بعدی بتواند تایید کند که انگیزه فرد مهاجم تروریستی بوده و یا اینکه آیا وی بواقع با گروه تروریستی داعش مرتبط بوده معلوم نیست. در زمان حمله فرد مسلح به باشگاه همجنسگرایان و همجنسبازها در اورلاندو امریکا هم از اولین لحظات واقعه را تروریستی خواندند اما تحقیقات بعدی انگیزه های قوی دیگری را در فرد مهاجم نشان داد از جمله اینکه وی خود از مشتریان همیشگی آن کلوپ بوده و همچنین بعلت پس زده شدن توسط افراد در آن کلوپ از آنها نفرت شدیدی داشته و در پی انتقام جویی ب.ده است. در مصاجبه ای که یکی از شبکه های امریکایی با مردی که عنوان کرد با مرد مهاجم برای مدتی رابظه داشته است وی اینطور عنوان کرد که مرد مهاجم از افراد در آن کلوپ نفرت داشت بخصوص پس از اینکه یکی از آنها پس از اینکه با وی رابظه جنسی برقرار کرده به او میگوید که ایدز دارد. به هر حال انگیزه های مهاجم شب گذشته شهر نیس فرانسه هر چه بوده باشد باز هم مردم بیگناه قربانی این جنایت شدند. جنایتی که در صورت اثبات تروریستی بودن آن و ارتباط مهاجم با گروه تروریستی داعش یکبار دیگر مساله سیاستهای دو گانه دولتهای غربی در مساله تروریسم را گوشزد میکند. اینکه دولتهای غربی تروریستها را بر حسب منافع سیاسی که میتوانند برای آنها داشته باشند به تروریستهای خوب و تروریستهای بد تقسیم میکنند! القاعده تا زمانیکه در افغانستان بر علیه نیروهای شوروی میجنگد نیروی آزادیبخش معرفی میشود و وقتی که بر علیه همان اربابانی که او را تا بن دندان مسلح کرده اند وارد عمل میشود از آن پس نام آن میشود تروریست. 

کنایه تلخ و گزنده وقایع شب گذشته شهر نیس فرانسه در این است که فرانسه و پاریس همین شش روز پیش میزبان گردهمایی سالیانه گروه تروریستی و منفور مجاهدین خلق ایران بود! چه کنایه تلخی که یکبار دیگر چنین آشکار بر ملا میکند که تا وقتی که دولتی مثل دولت فرانسه یک بام و دو هوا را کنار نگذاشته و تروریسم را در هر شکل و شمایلی مردود نشمارد این مردم بیگناه هستند که روزی نه چندان دور و در جایی شاید نه چندان دور همانطور که شهر نیس از پاریس دور نبود بهای این سیاست یک بام و دو هوا را با خون خود خواهند پرداخت.



مرگ کیارستمی و حواشی سیاسی واقعه

عباس کیارستمی فیلمساز پر آوازه ایرانی متاسفانه در اثر ابتلا به سرطان درگذشت. خبرهای مرتبط با بیماری او  از چندی پیش در فضای مجازی به گوش میرسید. اینکه در تهران بود و طبیعتا همانجا هم تحت درمان و مداوا قرار گرفته بود. ضمن اینکه از چندی پیش نوشته هایی در فضای مجازی منتشر شد منتسب به برخی دوستان کیارستمی که از وضعیت رسیدگی به درمان او گلایه کرده بودند. در آن نوشته ها از مشکلاتی که در ایام تعطیلی نوروز گریبانگیر کیارستمی شده بود انتقاد کرده بودند و عنوان شده بود که نهایتا وزیر بهداشت ایران خود به درمان کیارستمی نظارت کرده بود. در آن نوشته ها که پیش از درگذشت کیارستمی منتشر شده بود با این پیش فرض که درمان در خارج از ایران بهتر و بیشتر از داخل ایران مفید فایده است از وزیر بهداشت درخواست شده بود که برای اعزام کیارستمی به خارج اقدام عاجل کند. متاسفانه نهایتا خبر درگذشت کیارستمی در پاریس منتشر شد. حالا برخی دوستان و نزدیکان این هنرمند خواستار بررسی پرونده پزشکی این هنرمند شده اند تا معلوم شود آیا قصوری در درمان ایشان صورت گرفته یا خیر. حساسیت پیرامون مرگ یک هنرمند خوب و بجاست هر چند چنین حساسیتها و دلسوزیهایی نسبت به احوال یک هنرمند اغلب وقتی که وی زنده است وجود ندارد متاسفانه. تحقیق و بررسی پرونده پزشکی این هنرمند هم بجاست تا اگر در صورتیکه پزشک معالج او بی اخلاقی و قصور عامدانه کرده معلوم شود و با وی مطابق قانون برخورد شود. اما در عین حال نباید این مساله به بی اعتبار کردن عام و عامدانه پزشکان و حتا کل نظام درمانی یک کشور ختم شود. بسیاری پزشکان هم در ایران مثل هر کجای دیگر دنیا با جان و دل به حرفه خود مشغولند و در امر طبابت و دانش پزشکی هم چیزی از همقطاران خود در دیگر کشورها و یا کشورهای اروپایی کم ندارند. خوب است اگر در تحقیق پیرامون پرونده پزشکی کیارستمی دوستان و نزدیکان او همچنین خواهان و پیگیر تحقیق پیرامون پرونده پزشکی او از زمان ورود او به پاریس هم باشند. این ذهنیت که پزشک ایرانی کار خود را بلد نیست یا بخوبی انجام نمیدهد و نظام درمانی در ایران ناکارآمد است و اما در مقابل پزشک و نظام درمانی در پاریس یا دیگر چاهای اروپا یا امریکا بی نقص و نمونه است یک ذهنیت غلط و ناشی از نوعی بیخبری و ناآگاهی از احوال جاری در دنیاست. بد نیست اشاره کنم که حسب تجربه و مشاهده شخصی خود در انگلستان و مطمین هستم در فرانسه نیز به همین منوال است که  بسیاری از کادر پزشکی در این کشورها متشکل از مهاجرین و یا فرزندان مهاجرین از کشورهایی مثل پاکستان و یا هند و یا کشورهای افریقایی هستند. این خود نکته دیگری در اثبات غلط بودن این ذهنیت است که مثلا پزشک ایرانی و یا نظام درمانی در ایران سراسر ناکارآمد و پر از بی اخلاقی و اشتباه و قصور است و اما در پاریس و یا لندن سراسر خوبی و نمونه است. همان پزشک ایرانی یا پاکستانی یا هندی یا افریقایی در انگلستان و فرانسه هم مشغول بکار است و در خیلی موارد از سرآمدان حرفه خود در هر کجا هستند. اشتباهات فردی و بی اخلاقیها در امر طبابت و پزشکی را نمیتوان به پای کل جامعه پزشکی ایران نوشت هر چند متاسفانه نوعی بی اخلاقی و عدم تعهد در بخشی از جامعه پزشکی ایران شیوع پیدا کرده که البته ریشه های آن را باید در کل جامعه و در عوامل دیگری نظیر عوامل اقتصادی جستجو کرد.

نکته دیگر چاشت کثیف سیاسی از مرگ یک هنرمند است. برخیها نانشان را از این راه میخورند که حتا از مرگ یک هنرمند دستاویزی بسازند برای فعالیت سیاسی اپوزیسیونی از خارج از ایران. 


عکسهای یادگاری با جنازه کیارستمی!

سیل عکسهای یادگاری با جنازه کیارستمی جاری است! محسن مخملباف در تلویزیون بی بی سی گفت:"در شرایطی که تصویر سیاهی از ایران در جامعه جهانی بود،مردم ایران به عنوان تروریست و مردم خشن شناخته میشدند کیارستمی با اعتباری که برای سینمای ایران آورد سهم بزرگی به فرهنگ و هنر ایران داره".

اما پرسش مهمی که اینجا به ذهن میرسد این است: آنهایی که با "ادعای چریک بودن" مرتکب اعمال تروریستی شدند به منظور قتل یک آژان با سلاح به او حمله ور شدند و یا اظهاراتی کردند نظیر اینکه "حاضر بودم به خودم نارنجک ببندم و مهرجویی را بغل کنم و با هم به آن دنیا برویم" سهم آنها از همین تصویر سیاه و خشنی که از مردم ایران در جامعه جهانی شکل گرفت چقدر است؟ 
حالا همان مخملبافی که برخی به او لقب مهملباف داده اند گویی با جنازه کیارستمی عکس یادگاری میگیرد!



یاد عباس کیارستمی گرامی فیلمساز بی حاشیه ای که وطنش را دوست داشت و اعتبار و آبرویی برای سینمای ایران دست و پا کرده بود.استقلال فکر و اندیشه او ستودنی است. خیلیها که دستیاری او را جایی کرده بوده اند با تقلید از نوع نگاه و ایده های او بعدها شهرتی برای خود بهم زدند.

لحاف مولانا و آب گل آلود!

اخیرا خبرهایی مبنی بر تلاشها از سوی ایران و ترکیه برای ثبت میراث فرهنگی مولانا جلال الدین بلخی در یونسکو منتشر شد. فارغ از صحت و سقم این خبرها بی بی سی فارسی در انتشار این خبرها پیشرو بود. این رسانه سپس خبر اعتراض شدید افعانها و دولت افغانستان را به این موضوع منتشر کرد. بر طبق این خبرها دولت افعانستان با تاکید بر اینکه زادگاه این شاعر برجسته پارسی گوی در افعانستان امروزی واقع است مطالبه کرده بود که نام افعانستان نیز باید در ثبت اینچنین سندی لحاظ شود. بی بی سی فارسی که در افعانستان هم مخاطبان زیادی دارد و خبرنگارهایی را در افعانستان نیز به کار گرفته است خبر را بازتاب گسترده ای داد. این اخبار حساسیتهای افغانها و نیز ایرانیها را پیرامون این مساله برانگیخت. خبر دیگری منتشر شد مبنی بر اینکه یکی از مسولان ایرانی پس از شنیدن اعتراض افغانها  از محتوای شکواییه آنها حمایت کرده و گفته است که از مطرح شدن نام افعانستان در ثبت میراث مولانا جلال الدین استقبال میکند. وی گفته بود که "هر چه کشورهای بیشتری در ثبت میراث مولانا دخیل باشند این تاییدی خواهد بود بر بزرگی و عظمت مولانا". اما امروز خبر سفر وزیر امور خارجه ترکیه به افغانستان و ادامه دعوا بر سر لحاف مولانا باز هم در صدر اخبار توسط بی بی سی فارسی  منتشر شد.  بنا بر این خبر رییس جمهور افغانستان عنوان کرده که میراث مولانا باید به نام کشورهای ترکیه و افعانستان به ثبت برسد. به این ترتیب با برانگیخته شدن هر چه بیشتر احساسات ملیگرایانه ایرانیها در این خصوص باید منتظر خبرهای تکمیلی بی بی سی در روزهای آینده از به خشم آمدن ایرانیها  و برافروخته شدن جرقه دعوایی دیگر بین مخاطبین این رسانه انگلیسی در خاورمیانه و بلکه فراتر باشیم! احتمالا سرویس بی بی سی ترکی هم به موازات سرویس فارسی و برای مخاطبین ترک زبان خودش در ترکیه خبر دعوا بر سر لحاف مولانا جلال الدین بلخی را منتشر میکند!

 بریتانیا جزیره ای کوچک که خورشید در آن هرگز غروب نمیکند!  هر چند که البته امروز بریتانیا دیگر یک امپراطوری نباشد. اما اعمال قدرت نرم و تاثیر گذاری رسانه های انگلیسی بر افکار عمومی در جهان مبحث بسیار جالبی برای محقیقن عرصه رسانه ها است.


نگاره ای پندارین از مولانا جلال الدین محمد بلخی برگرفته از وبسایت ویکی پیدیا. 


افراطی گری روز افزون در انگلستان

امروز پنجشنبه ۲۸ خرداد ماه یک نماینده پارلمان بریتانیا به نام جو کاکس از حزب کارگر در نزدیکی محل کار خود مورد حمله قرار گرفت و با شلیک گلوله و نیز ضربات چاقو به قتل رسید. کفته شده مهاجم که مردی بریتانیایی و ۵۲ ساله است پیش از حمله به خانم کاکس فریاد زده: اول بریتانیا. اول بریتانیا از جمله حرفها و شعارهای کمپین خواهان خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا موسوم به برگزیت است. رهبران این کمپین شهردار سابق لندن بوریس جانسون و نایجل فراژ رهبر حزب افراطی و دست راستی موسوم به یوکیپ یا حزب استقلال بریتانیاست. یوکیپ که فعالیتهایش در ابتدا بیشتر پیرامون مساله عضویت بریتانیا در اتحادیه اروپا و محدود کردن مهاجرین در بریتانیا متمرکز بود و خواهان خروج بریتانیا از اروپا بود رفته رفته سیاستها و شعارهای ملی گرایانه افراطی خود را نمود داد. اظهارات اخیر رهبر این حزب به واقع از مظاهر نژادپرستی است. قتل فجیع این نماینده مجلس بریتانیا را  امروز باید  در واقع نتیجه  مستقیم چنین سیاستها و شعارها و فعالیتهای رسانه ای دانست  که بر طبل نژادپرستی و دشمنی با مهاجرین و پنوهجویان میکوبند. وقتی دولت محافظه کار بریتانیا و رسانه های انگلیسی نظیر بی بی سی و تلگراف و دیلی میل و نظایر آنها هر روز لجام گسیخته تر از روز قبل و با وقاحت به تخریب دیگریها همچون مهاجرین و مسلمانها میپردازند و فضای جامعه را مسموم و به سمت افراطی گری و تعصب و نفرت سوق میدهند نتایجی چون این نوع رفتارهای خشونت بار و سرشار از نفرت بخصوص از سوی افرادیکه به راحتی توسط این شعارها و سیاستها تحریک میشوند و یا تعادل روانی ندارند چندان دور از انتظار نخواهد بود. ناسیونالیسم افراطی و خارجی ستیزی در بریتانیا به حدی رسیده است که علاوه بر آمار بالای جرایم ناشی از نفرت و افراطی گری نظیر  توهین و تبعیض علیه مهاجرین و خارجیها و مسلمانها و یا جرایمی نظیر حمله به زنهای مسلمان و محجبه در مکانهای عمومی امروز یکنفر با انگیزه های نژادپرستانه و نیز تحت تاثیر ناسیونالیسم افراطی به یک زن نماینده پارلمان که در زمینه های مرتبط به حقوق پناهجویان فعال بود به این شکل فجیع حمله کرد و او را به قتل رساند. 


جو کاکس ۴۱ ساله نماینده پارلمان بریتانیا از حزب کارگر امروز توسط یک بریتانیایی افراطی به قتل رسید.

نگاهی گذرا به یک بخش خبری در تلویزیون بی بی سی فارسی

چهارشنبه ۲۷ خرداد در برنامه خبری شامگاهی بی بی سی فارسی  گزارشی درباره بازداشت نازنین زاغری پخش شد. همسر وی آقای رتکلیف در استودیو حاضر شده بود تا در گفتگو با این تلویزیون بیشتر درباره نحوه بازداشت همسر خود گفت و گو کند. او به زبان انگلیسی در پاسخ به مجری برنامه شروع به صحبت کرد و یکی از کارمندان بی بی سی فارسی که قرار بود صحبتهای او را  همزمان از انگلیسی به فارسی ترجمه کند کلمه ی نخست حرفهای آقای رتکلیف که نام همسرش نازنین بود را  با لحنی خنده آلود و کشدار ادا کرد و از ادامه باز ماند. صدای میکروفون قطع نشده بود و صدای خنده و پچ پچ در حالیکه گویا سعی میشد میکروفون پوشانده شود به گوش میرسید. مجری برنامه نیز به نظر از این وضعیت متحیر شده بود. واقعا شرم آور است که این تلویزیون و مدیریت و برخی کارکنانش با مردیکه همسرش به دلایلی که چندان از آن مطلع نیستیم بازداشت شده و دختر دو ساله اش نیز در ایران از او و مادرش جدا شده  گفت و گویی ترتیب میدهند و با آنکه در ظاهر با او همدردی میکنند اما به نظر میرسد حتا نمیتوانند جلوی خنده شان را در ادای نام همسر بازداشت شده آن فرد بگیرند.

گزارش بعدی که پخش شد به موضوع پورنوگرافی اختصاص داشت. گزارش  به مطالعه ای  که در این خصوص در بریتانیا انجام شده بود اختصاص داشت و قرار بود از این نگرانی صحبت کند که دسترسی کودکان به فیلمهای پورنو و جنسی  در اینترنت بیشتر و راحتتر شده و این موجبات نگرانیهایی را برای والدین و مسولان بوجود آورده است . گزارشی که بنا بود به انعکاس مساله ای مهم در امر تربیت کودکان و معضل فیلمهای پورنو بپردازد آنهم وقتیکه این گزارش قرار بوده برای مخاطب فارسی زبان و بویژه ایرانی پخش شود که هم حساسیتهای خاصی در این امور دارند و هم اغلب در این ساعت از شامگاه بهمراه کودکان و در کانون خانواده  به تماشای اخبار مینشینند پشت صحنه ساخت فیلمهای پورنو و سکسی را نشان میداد! گزارشی که قرار بود هشداری به والدین در خصوص دسترسی آسان کودکانشان به فیلمهای پورنوگرافی باشد در عمل صحنه هایی ای از این فیلمها را به همراه صحنه های پشت صحنه آنها در ساعتی که کودکان و خانواده ها تماشاگر این برنامه خبری بودند روی آنتن فرستاد! افتضاح تا آن حد بود که مجری بخش خبر تلویزیون پس از پخش این گزارش ناچار به عذرخواهی شد! مدیریت بی بی سی به نظر میرسد نیازمند تحقیقی پیرامون محتوا و مطالب تولید شده در بخش فارسی و نحوه کار برخی کارمندان شاغل در تلوبوزیون فارسی باشد. 


 تصویر آرشیوی عوامل فنی تلویزیون بی بی سی فارسی که غالبا ایرانی نیستند را در سایه و مجری ایرانی را زیر نور زیبای استودیو نشان میدهد.

از هولیگانهای یورو ۲۰۱۶ تا تحریک احساسات ضد روسی!

 خبرهای بخش عصرگاه تلویزیون بی بی سی انگلیسی (بخش خبری داخل کشور انگلستان) و خبرهای مرتبط با مسابقات یورو را که پیشتر در مورد آن چند سطری نوشته بودم به اجمال نگاه میکردم . در سر خط خبرها از درگیری بلیس فرانسه با اراذل و اوباش طرفدار تیم انگلستان گفته شد. هر چند در متن خبر به رویه ی اخیر باز هم صحبت از هولیگانهای روسی غالب بود و از هولیگانهای انگلیسی در بخش خبری که من تماشا کردم و درگیریشان با پلیس فرانسه مطلبی گفته نشد. اما ماجرای پوشش رسانه ای خبرهای درگیری هولیگانهای روسی و انگلیسی و نکات مستور در میان سطور گزارشهای  رسانه های عمدتا انگلیسی باعث شد که پای وزیر امور خارجه روسیه هم به ماجرا کشیده شود. او ضمن تقبیح رفتارهای خشن  برخی هواداران تیم روسیه اینطور عنوان کرد که رفتارهای خشن هواداران تیم انگلستان نیز باید مذمت شود ولی گویا  برخی تلاش میکنند از این وقایع هم در جهت تحریک احساسات ضد روسی در رسانه ها بهره برداری کنند.

تصویر هولیگانهای انگلیسی بیش از سی سال پیش در بازی یونایتد با کاردیف


 واقعا مایه تحیر است که چطور از مسابقات ورزشی و بخصوص فوتبال در  رسانه ها  اهداف  سیاسی مد نظر واقع میشود مثلا وقتی برخی اوباش هوادار تیم روسیه با برخی اوباش هوادار تیم انگلستان در خیابانهای فرانسه درگیر میشوند رسانه های انگلیسی سعی میکنند اینطور تاکید کنند که روسهایی که برای مسابقات ورزشی به فرانسه آمده اند اغلب آموزشهای حرفه ای و رزمی دیده اند تا هوادان بیگناه تیم انگلستان را لت و پار کنند! و به این شکل  همگام با سیاستهای کلی رسانه ای که در تعارض و  در جهت مقابله با سیاستهای دولت روسیه است در مخاطب احساسات ضد روسی  نیز تقویت میشود. همین جنس سیاستهای رسانه ای در جای خود علیه مهاجرین و پناهنده ها و یا مسلمانها نیز  دنبال میشود تا به این ترتیب دیگری را کاملا برای مخاطب خودی بیگانه تر و ترسناکتر جلوه دهد.این همان رشد دادن فرهنگ وحشت در جامعه است. وقتی دیگری به اندازه کافی مخوف جلوه داده شد حتا در جای خود حمله نظامی به وی نیز برای افکار عمومی توجیه پذیر است.



پس از حملات تروریستی یازده سپتامبر جورج بوش پسر و همکارانش از جمله تونی بلر نه تنها به افعانستان و عراق لشکرکشی کردند بلکه با تحریک و تشدید احساسات اسلام هراسانه دنیا را به سوی فضای افراط گرایانه حاضر سوق دادند. 


در پایان لازم به یادآوری است که این یادداشت در مقام دفاع و یا منزه جلوه دادن هولیگانهای روسی نیست و صرفا نقدی بر بیطرفی پوششهای خبری وقایع مرتبط است.



یک بام و دو هوا!

خبر درگیری نیروهای انتظامی ایران در استان سیستان و بلوچستان با تروریستهای جیش العدل و همینطور خبر درگیری نیروهای سپاه پاسداران با تروریستهای پژاک در استان آذربایجان غربی دو خبری بودند که بفاصله کمی امروز ۲۴ خرداد منتشر شدند. 

فرداد فرحزاد مجری تلویزیونی بی بی سی فارسی خبر نخست را اینگونه خواند: در درگیری میان نیروهای پلیس ایران و نیروهای جیش العدل یک سرباز پلیس ایران و ۵ نفر از اعضای جیش العدل کشته شده اند. "جیش العدل یک گروه مسلح سنی است که در سالهای اخیر درگیریهای شدیدی با نیروهای نظامی و امنیتی ایران داشته است."

وبسایت بی بی سی فارسی اینطور اضافه میکند: "گروه جیش‌العدل در سال‌های گذشته و در موارد متعدد، درگیری‌هایی مسلحانه با نیروهای نظامی و امنیتی ایران در سیستان و بلوچستان داشته و مسئولیت چند حمله مسلحانه در مناطق مرزی جنوب شرق ایران را هم بر عهده گرفته است. [حمله مسلحانه یا حمله تروریستی؟!]

استان سیستان و بلوچستان یکی از مناطق توسعه‌ نیافته ایران است و شاخص‌های مختلف آن، چون متوسط درآمد و سطح سواد، نسبت به اغلب استان‌های دیگر وضعیت نامناسبی دارد."

خبر دوم مربوط به درگیری در سردشت است. فرحزاد مجری تلویزیونی بی بی سی فارسی در پایان عنوان خبر اینطور بخش اضافه شده ی تحریریه بی بی سی فارسی را اضافه میکند: "پژاک خود را خواهان اصلاحات اساسی در ایران میداند اما رفتارهای حکومت باعث شده تا دست به اسلحه ببرد."

پرسشهایی که پیرامون رویکرد بی بی سی فارسی و نحوه گزارش این نوع خبرها به ذهن خطور میکند این است که آیا درگیریهای مسلحانه ای که بی بی سی از آنها نام میبرد در واقع حمله گروههای سازمان یافته ای که در کشورهای اطراف ایران نظیر پاکستان پایگاه دارند و از کشورهایی نظیر عربستان سعودی کمکهای مالی و اطلاعاتی و نیز آموزشی دریافت میکنند به مناطق شهری در خاک ایران نبوده اند؟ حملاتی که در طی آنها نه تنها نیروهای کادری نیروهای نظامی ایران بلکه سربازهایی که در واقع دوران خدمت سربازیشان را میگذرانده اند و همچنین شهروندان عادی هدف قرار گرفته اند؟

اینکه بی بی سی فارسی به بهانه بیطرفی و عملکرد حرفه ای یک حمله تروریستی علیه شهروندان ایرانی را صرفا حمله مسلحانه یک گروه مخالف ( و حتا در مواردی آزادیخواه) عنوان کرده اما در حملات مشابهی که بر علیه اروپاییها و امریکاییها انجام میشود در استعمال واژه تروریستی تعلل نمیکند جای پرسش جدی است. 

چگونه است که بی بی سی فارسی در پای خبر درگیری نیروهای پلیس ایران با گروه تروریستی جیش العدل مطابق معمول یک پاراگراف توضیحی حاوی اطلاعات هدفمندی مثل پاراگراف ذکر شده در بالا را چاشنی خبر میکند اما در مورد خبرهای مشابه مثلا اقدامات تروریستی اخیر در فرانسه چنین پاراگرافهای توضیحی وجود ندارد که فرضا عنوان کند که عامل حملات مسلحانه در فرانسه جوانهای زاده شده و بزرگ شده در خاک فرانسه هستند که اما به دلایل اجتماعی نظیر تحقیر و تبعیض بر علیه آنها و خانواده و نزدیکانشان٬ به سوی اقدامات تروریستی و افراطی گرایش پیدا میکنند؟ آیا آن معیارهای بیطرفی و حرفه ای گری که بی بی سی از آنها دم میزند صرفا در مورد خاورمیانه موجودیت و مصداق پیدا میکند؟!

دلیل اصرار و تاکید بی بی سی بر اینکه مثلا جیش العدل یک گروه سنی مذهب است چیست؟ آیا بی بی سی فارسی سعی میکند تا گروههایی نظیر گروه تروریستی جیش العدل یا پژاک را گروههایی سنی مذهب نمود بدهد که در جهت احقاق حقوق به تلقی بی بی سی دریغ شده از آنها ناچار شده اند که علیه مردم غالبا شیعه مذهب ایران دست به اسلحه ببرند؟! آیا این همان خطی نیست که رسانه های غربی در خصوص وقایع اخیر خاورمیانه پیش گرفتند تا کشورهایی نظیر عراق و سوریه را هر چه بیشتر به آتش بکشانند و با وانمود کردن به انکه دلیل این جنگها و درگیرها اختلافات بین شیعه و سنی است سعی کردند تا نقش سیاستهای دولتهای خود در قبال این کشورها و نیز نقش حکومتهای وابسته و متحد به خود نظیر حکومت عربستان سعودی را در شعله ور شدن آتش این جنگها را پنهان کنند؟ آیا این سوالی نابجا خواهد بود اگر کسی بپرسد که پس چگونه است که در خصوص جوانهای فرانسوی وقتیکه ادعا کردند که در جهت احقاق حقوقشان بعنوان اقلیت مسلمان مذهب در خاک فرانسه ناچار شده اند دست به اسلحه ببرند بی بی سی چنین رویکردی در گزارش کردن خبرها پیش نمیگیرد و ادعای آنها را انتشار نمیدهد و بازتاب نمیدهد؟!

آیا آن اصلاحات اساسی که بی بی سی فارسی البته با وانمود کردن به بیطرفی از قول گروه تروریستی پژاک نقل میکند و در واقع بلندگویی ادعای یک گروه تروریستی که در جهت برای تجزیه بخشی از خاک یک کشور فعالیت دارد نیست؟! چطور رسانه های انگلیسی در زمانیکه آن کشور با تجزیه طلبان ایرلندی و اسکاتلندی درگیر بود یک چنین خط مشی های به ظاهر بیطرفانه ای را در خبرپراکنی پیش نمیگرفتند و از قول آن گروههای مسلح عنوان نمیکردند که آن گروهها صرفا خواستار اصلاخات اساسی در انگلستان بودند و رفتار حکومت در لندن باعث شده بود که آنها دست به اسلحه ببرند؟! 

اینها چیزی نیست جز یک بام و دو هوا در پوشش خبرها در بنگاه خبرپراکنی بریتانیا و سرویس دهندگان بخش فارسی آن بنگاه.

تصویر منتشر شده از مرزبان ایرانی که در حین انجام وظیفه توسط گروه تروریستی جیش العدل در بهمن ماه ۹۲ ربوده و کشته شد. این تصویر در رسانه های اجتماعی بازتاب گسترده ای پیدا کرده بود.

تصویر آرشیوی از کسری ناجی از کارکنان سرویس فارسی بنگاه خبرپراکنی بریتانیا. گزارشهای  او بخصوص در اوج بحران میان ایران و امریکا از روی ناو هواپیمابر امریکایی بین اصحاب رسانه مورد انتقادهای زیادی واقع شد!

 


تاخت و تاز لاتها در اروپا

فرانسه٬ کشوری که مدعی پرچم داری تمدن و فرهنگ در اروپا است در جریان برگزاری مسابقات یورو ۲۰۱۶ به عرصه ی تاخت و تاز و لاابالی گری لاتها بدل شده است. یک شب پس از درگیری لاتهای هوادار تیمهای انگلستان و روسیه نگذشته بود که لاتهای هوادار تیم آلمان به هواداران تیم اوکراین یورش بردند. انگلستان که این روزها در تب و تاب تبلیغات همه پرسی برای ماندن یا ترک اتحادیه ی اروپا ست با یادآوری پیشینه ی دراز درگیریهای اینچنینی میان لاتها و اوباش طرفداران تیمهای فوتبال در این کشور به تماشای وقایع جاری در فرانسه نشسته است. پلیس انگلستان که با اجرای روشهای سفت و سخت توانسته موفقیتی نسبی در مهار این اراذل و اوباش در انگلستان کسب کند٬ اینک به مسولان فرانسوی پیشنهاد اعزام گروهی از نیروهای پلیس انگلیسی را به فرانسه برای کمک به مهار درگیریها در این کشور مطرح کرده است. اما نکته ی جالب توجه در این میان٬ نحوه ی پوشش این وقایع در رسانه های انگلیسی است. رسانه های انگلیسی که مهارت بالایی در چگونگی انعکاس و گزارش وقایع در جهان دارند اینبار نیز گویی در حمایت از لاتها و اراذل و اوباش خودی کم نگذاشته اند و غالب رسانه های انگلیسی از گاردین به اصطلاح لیبرال تا دیلی میل و تلگراف افراطی دست به کار شده اند تا همه به شکل واحد و منسجم مسولیت این توحش را به گردن دیگری بیندازند و نام انگلیس را از این لاابالی گری ها منزه کنند. اما آن دیگری که باید نامش را در رسانه ها یکبار دیگر هو کنند همان آدم بد داستان در اروپاست که از سالهای جنگ سرد همچنان در نقش آدم بد ماجرا باقی مانده است بطوریکه وقتی اراذل و اوباش انگلیسی که به اذعان خود انگلیسیها ید طولانی در این نوع توحش در تماشای مسابقات فوتبال دارند با دیگر لاتها درگیر میشوند مسولیت این درگیریها به نام "هولیگانهای فوق وحشی و آموزش دیده ی روسی" تمام میشود! بعبارت دیگر اراذل و اوباش انگلیسی خوبند و سر به زیر٬ ارذل و اوباش روسی بد هستند و فوق وحشی!

لطفا توجه داشته باشید این یادداشت به هیچ وجه سعی در تنزیه لاتها و هولیگانهای روسی ندارد٬ بلکه صرفا تلنگری ست به یک بام و دو هوای رسانه های انگلیسی٬ چراکه در واقع در صحنه ی درگیریهای لاتها در جریان مسابقات اخیر یورو۲۰۱۶ چه بسا محتمل است که لاتهای روسی چند مشت هم بیشتر و محکمتر بر سر و صورت لاتهای انگلیسی کوبیده باشند.

تصویر جستجوی واژه هولیگان در گوگل در کشور انگلستان در تاریخ روز.

مه دود بزرگ لندن!


پدیده ی مه دود به لندن هم سرایت کرده.ظاهرن آقای شهردار لندن٬ بوریس جانسون٬ هم هیچ پیام هشداری از وضعیت آلودگی بالای هوا صادر نکرده. شبکه خبر بی بی سی انگلیسی هم مطلب و گزارشی در این مورد پخش نکرده و کودکان و سالمندان هم متعاقبن به روال معمول هر روزه در سطح شهر رفت و آمد میکنند. من فکر میکردم فقط در اصفهان شهردار و استاندار در وضعیت مه دود هیچ آگهی هشداری به شهروندان صادر نمیکنند و مردم بیچاره بدترین آلودگی را در هوای سطح شهر تنفس میکنند بدون آنکه از ماسکهای فیلتردار استفاده کنند! البته آلودگی هوا و مه دود در لندن سابقه هم دارد. در زمستان سال ۱۹۵۲ مه دودی که به دود بزرگ معروف شده٬ زندگی را در این شهر مختل کرد. برخی تحقیقات پزشکی انجام شده مرگ حدود ۱۲۰۰۰ نفر را به آن مه دود بزرگ نسبت میدهد. (منبع: ویکیپدیا)



امروز رسانه های محلی در ایرلند گرد و غبار رسیده از صحرای ساهارا را که همراه باران شب گذشته شسته شده و پایین آمده است علت وجود لکه های گِل قرمز رنگ روی سطح شیشه ها و اتومبیلها دانسته اند. وضعیت آلودگی بالای هوا در بیشتر شهرهای انگلستان گفته میشود تا پایان هفته ادامه داشته باشد.


تغییرات اقلیمی و آب و هوایی و خشک شدن برخی رودخانه ها و دریاچه ها و تالابها و نیز عدم انجام امور مرتبط با مقوله ی بیابان زدایی در کشورهای مختلف در سالهای اخیر مشکلات زیادی را ایجاد کرده است. گرم شدن هوای زمین و تولید بی رویه ی گازهای گلخانه ای موجب بروز تغییرات شدیدی در شرایط اقلیمی و آب و هوایی مناطق مختلف جهان شده است. بارش شدید باران و سیلهای بی سابقه در شهرهای غربی انگلستان که در زمستان گذشته و در ایام سال نوی میلادی خسارتهای فراوانی برای مردم ساکن این شهرها به بار آورد را میتوان در زمره ی آن موارد دانست.

تا اسقاط دولت اعتدال و امید چقدر راه است؟!


با گذشت حدود هفت ماه از ریاست جمهوری حسن روحانی شدت فشارها و برخوردها با دولت نوپای او در داخل کشور بیشتر میشود. در واقع برخی اختلاف نظرها در سوی سیاست کلی کشور و بخصوص در مساله ی اتمی بیشتر به سطح می آید. اما این فشارها و برخوردها تا کجا ممکنست پیش برود؟ آیا مخالفان تا استیضاح وزرای کلیدی دولت و یا حتا سوال از رییس جمهوری پیش خواهند رفت؟ آیا دولت حسن روحانی اسقاط خواهد شد؟!

شیخ دیپلمات پیشتر در زمان معرفی وزرای کابینه اش سعی کرده بود با مشارکت دادن اکثر جریانهای با نفوذ سیاسی در دولت جدید٬ از شدت اختلافها و دعواها بکاهد تا جاییکه بسیاری دولت جدید و ترکیب کابینه را به شرکتی سهامی تشبیه کردند که روحانی سعی کرده بود با تقسیم وزارتخانه ها بین جناحها و جریانهای مختلف و با اعطای ریاست نهادهای زیر نظر دولت به آنها٬ زمینه ی مساعد برای کار کردن و پیشبردن سیاستهای دولت جدید را فراهم آورد. 


در مهمترین مساله ی پیش روی دولت یعنی بحث اتمی٬ وزارت امور خارجه عنان امور را در دست گرفت و تا تنور انتخابات هنوز گرمی داشت٬ با به رخ کشیدن رای بالای رییس جمهوری جدید و با چراغ سبز رهبری پا به عرصه ی مذاکرات اتمی  گذاشت و در کوتاه فرصت حتا از برخی خط قرمزها و تابوهای پیشین عبور کرد و با مذاکره ی مستقیم با طرفهای امریکایی و اعطای برخی امتیازها در بحث اتمی از جمله کاهش ذخیره ی اورانیوم غنی شده در کشور و نیز کاهش مقیاس غنی سازی٬ سرانجام موافقتنامه ای موقت را با کشورهای ۱+۵ مُهر و امضا کرد. سر و صداها و مخالفتها رفته رفته از این نقطه آغاز شد. برخی همچون نزدیکان جبهه ی پایداری ادعا کردند امتیازهایی که دولت ایران در این مذاکرات اعطا کرده کارت بازی ایران در مقابل کشورهای غربی را سوزانده است و در مقابل ایران امتیاز ناچیزی گرفته است. اما اسم رمز حرکت به سمت اسقاط دولت روحانی و بخصوص تسویه حساب برخیها با وزیر امور خارجه ی وی نه در محتوای قولنامه ی موقت با کشورهای غربی٬ بلکه بر روی کارتی نوشته شده است که ۱+۵ در بازی خود بر زمین خواهد انداخت! تحریمها٬ پاشنه ی آشیل دولت اعتدال و امید است. اگر تا پایان مدت شش ماهه ی قول و قرار موقت هسته ای٬ دولت روحانی موفق نشود در رفع تحریمهای اقتصادی گام استوار و بلندی بر دارد و موافقتنامه ای جامع را جایگزین آن کند٬ آنوقت است که زیر پای او روی این تشک قرضی کُشتی خالی خواهد شد و مخالفان او را به زیر خواهند کشید. اما از سوی دیگر به نظر می رسد غرب که از کارت بازی خود راضی به نظر می رسد و نتایج دلخواهی تاکنون از آن گرفته است بیش از آنکه به حفظ دولتی میانه رو در ایران بیاندیشد٬ در فکر بازی نهایی خود و یکسره کردن کار است و پر واضح است که اگر حصول نتیجه از آن راه میسر باشد٬ کسی در غرب دلش بحال دولت اعتدال و امید نمیسوزد. اینرا شاید بشود از برخی تحرکات که در امریکا در راستای تشدید تحریمها و فشارها صورت میگیرد و یا دیدار هیات اروپایی و یا دیدار اخیر کاترین اشتون با برخی فعالین مدنی در ایران که دولت روحانی را در دام فشارها و اصطکاک بیشتر با مخالفین خود می اندازد نتیجه گیری کرد.


     

     کارتون از مانا نیستانی

1 2 3 4 5 ... 7 >>